|
بخشی ازصنایع موجود در خطبه 113 در اندرز مردم : در قسمت: الْحَمْدُ لِلَّهِ الْواصِلِ الْحَمْدَ بِالنِّعَمِ، وَ النِّعَمَ بِالشُّكْرِ فن تسبیغ وجود دارد. ************************************************ در قسمت: اءُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّتِي هِيَ الزّادُ، وَ بِها الْمَعَاذُ، زادٌ مُبْلِغٌ، وَ مَعَاذٌ مُنْجِحٌ، دَعا إِلَيْها اءَسْمَعُ دَاعٍ، وَ وَعاها خَيْرُ واعٍ، فَاءَسْمَعَ دَاعِيها، وَ فازَ واعِيها. فن تفسیروجود دارد. ************************************************ وَ اءَلْزَمَتْ قُلُوبَهُمْ مَخافَتَهُ حَتَّى اءَسْهَرَتْ لَيَالِيَهُمْ، وَ اءَظْمَاءَتْ هَواجِرَهُمْ، فَاءَخَذُوا الرَّاحَةَ بِالنَّصَبِ، وَ الرِّيَّ بِالظَّمَإِ، در قسمتهای خط کشیده مجاز از نوع اطلاق صفت بر مظروف وجود دارد. ************************************************ فَمِنَ الْفَنَاءِ اءَنَّ الدَّهْرَ مُوتِرٌ قَوْسَهُ، لا تُخْطِئُ سِهامُهُ، وَ لا تُؤْسَى جِرَاحُهُ، يَرْمِي الْحَيَّ بِالْمَوْتِ، وَ الصَّحِيحَ بِالسَّقَمِ وَ النَّاجِيَ بِالْعَطَبِ، آكِلٌ لاَ يَشْبَعُ، وَ شارِبٌ لا يَنْقَعُ استعاره در بکار بردن لفظ موتر(کمانداری که تیرش به خطا نمی رود) برای دنیا استعاره در بکار بردن لفظ جراح برای سختیهای روزگار استعاره دردو لفظ آکل و شارب چون دنیا را خورنده وآشامنده ای تعبیر کرده در صورتی که خوردن ونوشیدن برای آب و غذا به کار می رود. اءَنَّكَ تَرَى الْمَرْحُومَ مَغْبُوطا، وَ الْمَغْبُوطَ مَرْحُوما العکس:در دو کلمه مرحوم و مغبوط عکس وجود دارد. ************************************************ ما اءَقْرَبَ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ لِلَحاقِهِ بِهِ، وَ اءَبْعَدَ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ لاِنْقِطَاعِهِ عَنْهُ العکس: در دو کلمه میت و الحی عکس وجود دارد. ************************************************ وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الدُّنْيا سَماعُهُ اءَعْظَمُ مِنْ عِيانِهِ، وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِيانُهُ اءَعْظَمُ مِنْ سَماعِهِ. ضرب المثل :اشاره به ضرب المثلی است که در ذیل گفته خواهد شد. ************************************************ وَ الْيَأْسُ مَعَ الْماضِي ، فَاتَّقُوا اللّ هَ حَقَّ تُق اتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ إ لاّ وَ اءَنْتُمْ مُسْلِمُونَ تضمین از آیه قرآن است.
برچسبها: جناب استاد دکتر نجاریان ابو روح محمد بن منصور بن ابی عبداللّه بن منصورجَمانی (یا جرجانی) معروف به زریندست
کتاب :نور العیون
((حضرت علی :ای مردم بدنید کمال دین در کسب دانش وعمل به آن است.))
سخنی چند از محقق:
درپی بررسیهای بسیار دریافتم زند گینامه ابو روح محمد بن منصور معروف به زریندست تنها در رساله هیر شبرگ المانی موجوداس. بااین وجود دوره ملکشاه سلجوقی که این شخصیت زندگی می کرده بررسی کردم ولی اطلاعاتی موجود نبود.
با وجود مطالعه کتابهای ( مقد مه بر تاریخ علم اثر جورج سارتون - تاریخ طب ایران اثر دکتر محمود نجم ابادی سال 1341 - کارنامه اسلا م اثر دکتر زرین کوب - کلیات چشم پزشکی ووگان) در کتابخانه تخصصی دانشگاه اصفهان و کتابخانه شهرداری نیز مطلبی قابل توجه در مورد این شخصیت نیافتم.
تحقیقات در اینترنت نیز که آدرس سایتهای آن در پایان آمده فقط در حد چند پاراگراف کوتاه است و همه متنها تکراری می باشد.
فقط یک کتاب در این مورد موجود است که آدرس آن به شرح زیر است:
الطب الاسلامي- المنتخب في علاج العين لعمار بن علي الموصلي-الکافي في الکحل لخليفة بن ابي المحاسن الحلبي-نور العيون لصلاح الدين بن يونس الکحال الحموي
مولف: ي.هرشبيرج-ي.لبرت- ا.متفوخ • مصحح: فؤاد سزکين
ناشر: معهد تاريخ العلوم العربية و الاسلامية • تاريخ نشر: 1996 • مکان نشر: فرانکفورت
موضوع: تاريخ علوم
علم طب در باب چشم پزشکی و معرفی
ابو روح محمد بن منصور بن ابی عبداللّه بن منصور جَمانی (یا جرجانی) معروف به زریندست
پس از امام جعفر صادق (عليه السلام) " ابوعلي محمد بن حسن بن حسام بصري" نخستين کسي بود
که ثابت کرد روئيت با ديدن اشياء تشعشعاتي است که از جسم به چشم مي رسد نه برعکس.
و ديگران از فرضيه او سود جستند. بنابراين بايد اذعان داشت که نخستين کسي که مساله روئيت را به اين
شيوه مطرح کرد، امام صادق (علبه السلام) بودند.
در تحولات بعدي حل مشکل روئيت از نظر مسلمانان در سده هفتم به ويژه توسط" کمال الدين فارسي"
به نهايت خود رسيد.
اما از چشم پزشکان می توان ابو روح محمد بن منصور ، معروف به "زرين دست" را نام برد.
ابو روح محمد بن منصور بن ابی عبداللّه بن منصور جَمانی (یا جرجانی) در زمان ابوالفتح ملکشاه بن -
محمد سلجوقی (پادشاهیاش از ۱۰۷۲ - ۱۰۷۳ میلادی تا ۱۰۹۲ - ۱۰۹۳) دراوايل سده پنجم به شهرت رسيد.
این چشمپزشک ایرانی کتاب نورالعين (نور العیون) در ۱۰۸۷ - ۱۰۸۸ رسالهای بسیار جامع و مهم راجع
به چشمپزشکی به فارسی تألیف کرد(1) . نورالعين نخستين رساله چشم پزشکي به زبان فارسي است و او
در سال 1088 م به رشته تحرير در آورد.
در حال حاضر تنها دو نسخه از اين کتاب موجود است که يکي در آکسفورد و ديگري در کلکته نگهداري
مي شود.
روش تاليف کتاب نور العیون مانند تذکره الکحالين است، ولي وجه امتياز آن فصلي از کتاب است که از چگونگي جراحي گفت و گو مي کند. اين کتاب به وسيله هيوشبرگ برگردان شده است.
در کتاب اسلام پژوهشي تاريخي و فرهنگي آمده:
<< در رکود علمي به تدريج قلمرو بسياري از دانش هاي رايج در جهان اسلام را فرا مي گرفت در دانش هاي پزشکي نيز مؤثر افتاد و آثار طبي که از حدود قرن 6ق/12م به اين سوي نگاشته مي شد، معمولاً جز شرح و تفسير آثار متقدمان نبود؛ اگرچه درهمين دوران، نيز گاه به آثار برجسته اي بر مي خوريم که همچون کتاب نورالعيون نوشته ي ابوروح محمد بن منصور جرجاني، معروف به زرين دست، حاوي مطالب بديع و بي سابقه اند (2 )>>
به نقل دیگری آورده اند:
<<طب از وقتی دست سریانی ها به دست مسلمین افتاد تحقیق و مطالعه در آن جنبه جدی تر و دقیقتر گرفت. بجای رساله های کوتاه علمی که معمول سریانیها بود، دائرة المعارفهای جامع طبی بوسیله مسلمین تالیف شد.تحقیقات تجربی و مطالعات بالینی هم البته از نظر دور نماند. مخصوصا دربیماریهای منطقه یی و محلی تحقیقات مسلمین - و علماء قلمرو اسلام اهمیت یافت. در واقع، تحقیقات علماء یهود و نصاری و حتی صابئین هم که در دار الاسلام انجام می یافت به تشویق و هدایت مسلمین بود.
قدیمترین رساله یی که در باب چشم پزشکی هم اکنون در دست است رساله یی است از آن حنین بن اسحق. کثرت و شیوع انواع بیماریهای چشم در مناطق واقع در قلمرو اسلام البته سبب عمده بود در جلب توجه اطباءاسلام به چشم پزشکی و علوم وابسته بدان.
در باب تاریخ چشم پزشکی مسلمین ‘هیرشبرگ آلمانی(3)رساله جامعی دارد که حاکی است از اهمیت کارهای مسلمین درین باب. یک چشم پزشک جراح در عهد ملکشاه سلجوقی شهرت یافت به نام ابو روح محمد بن منصور که «زرین دست» خوانده می شد و کتاب فارسی او نور العیون کتابی جامع و قابل توجه بود درین رشته از طب(4).
چشم پزشکان اسلام در جراحی چشم پیشرفتهایی قابل توجه پیدا کردند. در بین آنها کسانی بودند که آب آوردگی چشم مردی را هم که یک چشم بیشتر نداشت با اطمینان تمام عمل می کردند. در سایر رشته های طب هم مسلمین کارهای ابتکاری انجام داده اند.(5) >>(6)
برچسبها: جناب استاد دکتر مریم سعیدیان فاطمه (س) برترين الگو اين مقاله معرفي نمونة برتر در زندگي زنان و در بعضي موارد نمونهاي برتر براي مردان جهت زندگي ديني و دنيوي است. معرفي بانويي كه همچون پدر و شوهر و فرزندان بزرگوارش هادي و راهنماي كل جامعة انساني از زمان خود تا حال و از حال تا آينده است. در اين زمينه امام زمان عليهالسلام ميفرمايند: «در سيره دختر رسول خدا صلياللهعليهوآله براي من سرمشقي نيكوست». اگر هر مسلماني و در سطح وسيعتر هر انساني با سيره و روش زندگي معصومين و بويژه فاطمه سلامالله عليها آشنا ميشد هنگام مرگش مانند كسي نبود كه در عصر جاهليت مرده است.
فاطمه (س) كيست؟ فاطمه بنده مطيع خداست كه قلبش از ايمان پر است، فاطمه (س) فاضلترين زن روي زمين و سرور زنان بهشت است، فاطمه عالمي است كه عارف به هر چيز است و عابدي است كه به هنگام نماز، نور جمالش بر آسمان جلوه ميكند، فاطمه مظهر و جلوه نور الهي است كه خشنوديش خشنودي خدا و غضبش، غضب خدا را به همراه دارد، فاطمه در معنويت به درجهاي رسيده كه خدا او را بر همه زنان برتري بخشيده، فاطمه در عصمت اگر چه نبي و امام نبود، اما در رديف انبياء و بلكه با پدر وشوهرش در عصمت يكي بود. فاطمه بانويي يگانه است كه افرادي مانند فضه تربيت فرمود كه سخنش جز با آيات قرآن نبود، فاطمه بانويي در كمال و نهايت عفاف است بگونهاي كه فرموده: بهترين چيز براي زن اين است كه نه مردي او را ببيند و نه او مردي را ببيند، فاطمه سخنداني است كه با خطبهاش همه را تا قيام قيامت متوجه رسالت و منزلت رسولالله نمودو از ولايت دفاع نموده و وصيت پدرش را يادآور شده ودشمنان اسلام و ولايت را رسوا نمودو بالاخره فاطمه كسي است كه خدا او را فاطمه ناميد به معناي آنكه شيعيانش را از آتش نجات خواهد داد. فاطمه زهرا (س) بانويي است كه در وصفش خداي باري تعالي سوره كوثر را نازل كرده است و نيز آياتي ديگر در شأن و منزل حضرت و خانوادهاش نازل گرديده است همانند آياتي از سوره دهر كه دربارة ايثار حضرت زهرا و حضرت علي ميباشد. فاطمه زهرا (س) بانويي است كه در مقام و منزلش گفته شده است كه اگر حضرت علي نبود همسري از فرزندان آدم برايشان پيدا نميشد و همچنين پيامبر اسلام حضرت زهرا را ملاك حق و باطل قرار دادهاند و فرمودهاند: رضايت خداوند در رضايت فاطمه و خشم خداوند در خشم فاطمه است. و همچنين پيامبر ميفرمايند: «وقتي آدم و حوا خلق شدند آدم به حوا گفت: خداوند خلقي زيباتر از ما نيافريده است و خدا به جبرئيل گفت آدم و حوا را به فردوس اعلي ببر و وقتي وارد فردوس شدند به دختري بر روي تختي از تختهاي بهشت نظر كردند كه تاجي از نور بر سر و دو گوشواره از نور در گوش داشت و بهشت از نور چهرهاش روشن بود و وقتي آدم پرسيد او كيست؟ جبرئيل گفت او دختر آخرين رسول خداست.»[1] مقام و منزلت فاطمه (س) نه به دليل اين است كه ايشان دختر پيامبر هستند بلكه به دليل عظمت معنوي و علو مراتب و كمالات خود آن بزرگوار است و آيه تطهير و آيه مباهله و ديگر آيات دليل بر عظمت معنوي آن بزرگوار دارد. ايشان در هيچ منزلتي غير از رسالت و ولايت كه منصبي الهي است از پيامبر و ائمه جدا نبوده است. تقوي و پرهيزكاري فاطمه (س) تا حدي است كه علي (ع) در مرگ ايشان ناله و فغان ميكنند و ميفرمايند:آسمان و زمين كه در نظر ديگران زيبا است در نظر من زشت است. تا زماني كه زهرا (س) زنده بود همه چيز با وجود او نيكو بود ولي بعد از او همه چيز زشت است. اين بيانات حضرت علي نشان دهندة مقام و منزلت معنوي فاطمه (س) است كه شخصيت معصومي مانند حضرت علي (ع) چنين گفتهاند. جلوههاي تقرب فاطمه به خدا بسيار است كه برخي براي ما نيز قابل درك است حضرت زهرا در بعد عبادي از خالصترين بندگان خداست. بارها فرشته وحي بر حضرت نازل شد و حقيقت قرآن را بر وجودش متجلي نمود. همة جلوههاي ملكوتي و معنوي در وجود آن حضرت جمع بوده است و لذا ايشان در مقام عصمت هستند ويكي از دلايل معصوم بودن ايشان نيز اين است كه آية تطهير در شأن آن بانوي بزرگوار و خانوادهاش نازل گرديده است «انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» به استناد اين آيه فاطمه زهرا كه از اهل بيت پيامبر است داراي مقام عصمت ميباشند. و بالاخره اين كه فاطمه زهرا گرچه 18 سال بيشتر در اين دنيا زندگي نكردند ولي به اندازه هزاران سال پس از خود براي همة بشريت راهنماو الگو هستند و در طي چند سال كوتاه پس از ازدواجشان فرزنداني از دختر و پسر تربيت كردند كه تا دنيا پا برجاست به عنوان افتخار بشريت بر تارك تاريخ ميدرخشند.
فاطمه (س) يادگار پيامبري در يكي از روزهاي بعد از وفات پيامبر وقتي فاطمه (س) بعد از خطابهاي كه در مسجد بر عليه غاصبان فدك و غاصبان خلافت علي عليهالسلام ايراد كرده بودند، ناراحت به خانه برگشتند، امام علي عليهالسلام فرمودند: اي يادگار نبوت ناراحت نباش. علي عليهالسلام فاطمه (س) را يادگار نبي نخواندند بلكه فرمودند يادگار پيامبري و اين نشان ميدهد كه علاوه بر اين كه فاطمه (س) يادگار شخص پيامبر است، فضايل پيامبري را نيز به ارث برده است و آينة تمام نماي حضرت محمد (ص) است كه مانند پيامبر واسطه نزول بركات و فيض الهي بر اهل زمين است و فاطمه (س) نيز اتصال معنوي با عالمي كه مخصوص پيامبران است دارد و رابطة ميان جهان مادي و جهان غيب است. درست است كه حضرت محمد (ص) آخرين نبي است وروحي نبوت تمام شده است اما اتصال با عالم ملكوت و غيب براي غير پيامبران هيچگاه بسته نبوده است و در هر زماني ولو اين كه پيامبري نيز نبوده است اما هميشه اشخاصي بودهاند كه خدا با راههاي مختلف با آنها ارتباط داشته است و فرشتگان بر دلهايشان نازل ميشده كه اين باب الهام است كه هيچگاه بسته نيست كه صد البت درجاتي دارد و فاطمه زهرا (س) نمونه بارز و سرآمد اين افراد است براي همين علي (ع) ميفرمايند اي فاطمه تو يادگار پيامبري هستي يعني با عالم ملكوت وغيب اتصال و ارتباط داري. و براي همين به فاطمه زهرا (س) محدثه ميگويند يعني كسي كه معنويتي دارد كه در باطن او صداهايي طنين ميافكند و سروش غيبي را ميشنود ولي فرشتگان را با چشم نميبيند و آرامشي در قلبش ايجاد ميشود كه الهام شيطان را از فرشتگان ديگر باز ميشناسد. و فاطمه زهرا (س) محدثه بود يعني اينكه فرشتگان با او سخن ميگفتند مثل حضرت مريم و مادر حضرت موسي كه فرشتگان با آنان سخن ميگفتند و نيز افراد ديگر كه از زندگي معنوي بالايي برخوردار بودهاند كه البته همگي از اولياء خدا هستند. از فضايل ديگر فاطمه (س) اين كه پيامبر در مورد ايشان گفتهاند: حضرت مريم سرور زنان عصر خودش است ولي فاطمه سرور زنان تمام جهان از گذشته و آينده ميباشد و فرشتگان موقع نماز ندا ميدهند كه فاطمه، خدا تو را پاكيزه ساخت و بر تمام زنان جهان سروري و برتري داد. لذا با توجه به اين نكات در مييابيم كه فاطمه زهرا (س) هم يادگار شخص پيامبر است و هم يادگار فضايل پيامبر و در معنويات و فضايل تا آنجا جلو رفتهاند كه با فرشتگان الهي سخن ميگفتند و به قلب ايشان الهاماتي ميشده است و به همين دليل است كه مادر حسين عليهالسلام و ديگر معصومين شدند كه تا روز قيامت به عنوان فرزندان فاطمه (س) بر تارك بشريت ميدرخشند و بدرستي كه اگر فاطمه نبودواگر فرزندان معصوم او نبودند و اگر پيروان او در طول تاريخ اسلام نبودند تا از ولايت و شريعت دفاع كنند، اينك نامي از اسلام باقي نمانده بود. اگر فاطمه كه همانا كوثر است و خير فراوان، وجود نداشت زحمات بيست و سه ساله پيامبر از بين ميرفت. و اينجاست كه اين جمله معنا پيدا ميكند كه اگر فاطمه نبود، خداوند محمد و علي را نميآفريد. فاطمه (س) و عبادت فاطمه زهرا (س) در زهد و عبادت نيز الگوي نمونه براي همه زنان است او بخشي از هر شب را به عبادت مشغول ميشد. امام حسن عليهالسلام در مورد عبادت ايشان ميگويند: شبي تا صبح مراقب عبادت مادرم بودم و به زمزمههاي عارفانة مادرم گوش ميدادم كه مادرم دايم در ركوع وسجود و قيام و قعود بود. و پيوسته دربارة زنان و مردان مسلمان دعاي خير ميكردند و از خداي بزرگ براي سعادت و رحمت و بركت زندگي آنان دعا ميكردند.
فاطمه (س) و ارتباط با پدر بزرگوارش فاطمه (س) كودك بود كه از نعمت مادر محروم شد و پيامبر براي فاطمه (س) هم پدر بود و هم مادر. و رسولالله به فاطمه آنقدر علاقمند شد كه دوري از او برايش بسيار سخت بود و فاطمه (س) نيز همينطور. اين فاطمه (س) بود كه پدر را به هنگام سختيها و آزار و شكنجههايي كه مشركان بر او وارد ميكردند، دلداري ميداد. و گرد و غبار از سر و روي پدر پاك ميكرد و مادرانه با پيامبر برخورد ميكرد و به همين جهت امابيها لقب گرفت. پيامبر فرمودهاند: فاطمه (س) سيده زنان عالم است. او نور چشم من و ميوهدل من است. وقتي در محراب عبادت ميايستد مانند نوري است كه براي فرشتگان ميدرخشد و هر كسي او را آزار دهد مرا آزار داده است و هر كس او را خشنود كند مرا خشنود كرده است. فاطمه (س) وقتي بر پدر وارد ميشد پدر بر دست او بوسه ميزد و او را در كنار خود مينشاند و هميشه قبل و بعد از سفرها به نزد فاطمه ميرفت.
فاطمه (س) و ازدواج ازدواج حضرت فاطمه (س) با علي عليهالسلام از مراسم خواستگاري تا عروسي و تهيه جهيزيه و رفتار با همسر و برخورد با فرزندان و تربيت آنها و بدست گرفتن امور منزل بهترين و ارزشمندترين الگو براي همه زنان است و چگونگي رفتار ايشان با همسر و ديگر اعضاي خانواده بهترين الگوي بشر است. فاطمه (س) خواستگاران زيادي از ثروتمندان و سران قريش داشتند اما حضرت فاطمه و پيامبر به عنوان ولي حضرت فاطمه هيچكدام از آنها را نپذيرفتند و در عوض همسري مردي را قبول كردند كه از همه فقيرتر بود اما در عوض اولين شخص در قبول اسلام و بردبارترين و عالمترين شخصيت همه دوران است. حضرت محمد (ص) با مهرية مختصري حضرت فاطمه را به عقد علي (ع) درآوردند و فرمودند: اگر علي نبود براي فاطمه همتايي نبود و اين عظمت معنوي حضرت فاطمه را ميرساند كه بايد همسر چنين مردي شوند يعني معنويت فاطمه در حدي است كه كسي جز شخصيت معنوي حضرت علي (ع) لياقت همسري با وي را ندارد. ام ايمن از پيامبر نقل كرده است كه «عقد ازدواج علي و فاطمه را جبرئيل و ميكائيل در آسمان بستند. جبرئيل از جانب علي سخن ميگفت و ميكائيل از جانب من پاسخ ميداد»[2] وقتي حضرت فاطمه به سن ازدواج رسيدند بسياري از بزرگان و اشراف قريش و ثروتمندان ايشان را از پيامبر خواستگاري كردند و پيامبر جواب رد به همة آنان دادند. تا اين كه حضرت علي نزد پيامبر آمدند و بدون اين كه حرفي بزنند نشستند و سكوت كردند. آنگاه شخص پيامبر از علي عليهالسلام پرسيدند يا علي براي چه موضوعي نزد من آمدي و حضرت علي گفتند:يا رسولالله تقاضا دارم فاطمه را به ازدواج من درآوري. پيامبر فرمودند: قبل از تو اشخاصي آمدهند و وقتي پيشنهادشان را با فاطمه در ميان گذاشتم آثار كراهت را در سيماي فاطمه ديدم والبته پيشنهاد تو را نيز به فاطمه ميگويم. سپس پيامبر نزد حضرت فاطمه رفتند وپيشنهاد حضرت علي را بيان فرمودند. فاطمه (س) در حاليكه سر جاي خود نشسته بود، ساكت بود و آثار كراهت نيز در سيماي ايشان ديده نشد و بدين گونه پيشنهاد حضرت علي عليهالسلام را پذيرفت. پيامبر نزد حضرت علي برگشتند وفرمودند يا علي از مال دنيا چه د اري تا براي مهر و زندگي فاطمه خرج كني، علي عليهالسلام فرمود: شتري كه با آن آب ميكشم و شمشير و زره. پيامبر فرمودند: شتر را كه براي امرار معاش ميخواهي و شمشير را نيز براي جنگ در راه خدا ميخواهي كه رضايت فاطمه نيز در آن است اما زره را بفروش و مهر حضرت فاطمه قرار بده و مقدمات ازدواجت را نيز فراهم كن. پيامبر فرمودهاند: من فاطمه را با مهرية مختصر به ازدواج علي درآوردم تا درميان امتم سنت شود و مهرية فاطمه از پول زرهاي از آهن بود كه متعلق به علي بود كه آن را فروختندو مهريه فاطمه كردند و مقداري را نيز جهت شروع زندگي اثاثيه خريدند. جهيزيه حضرت فاطمه زهرا كه اسوه فضيلت و تقوي است در حدي بوده است كه بتوان يك زندگي ساده را با آن شروع كرد و نه بيشتر. مهرية فاطمه زهرا نيز آن بوده است كه در توان حضرت علي بوده است و علي (ع) همانوقت پرداخت كردند تا با آن زندگي ساده حضرتش با زهرا (س) شروع شود. در شب ازدواج آن حضرت نيز زنان بنيهاشم آن حضرت را همراهي كردند تا خانة حضرت علي و بدستور پيامبر اشعاري خواندند كه حمد خداي باشد و قرار شد كه چيزي كه خلاف رضايت خداوند باشد نخوانند،اشعاري مانند «به ياري خداوند اي همسايگان من حركت كنيد و او را در تمام احوال سپاس گوييد و نعمتهاي خداوند بلند مرتبه را در برطرف ساختن سختيها و آفتها به ياد آريد.»[3] در شب عروسي به دستور پيامبر غذاي ساده تهيه كردند و ندا دادند كه از اهل مدينه هر كس كه خواست در جشن عروسي شركت كند. و بدين ترتيب فاطمه زهرا (س) ازدواج كردند و زندگي ساده ايشان با علي عليهالسلام شروع شد. زندگي كه آثار خير و بركت آن تا دنيا باقي است، پايدار است. فاطمه (س) و محل زندگي محل زندگي حضرت فاطمه اطاقي گلي بود كه در كنار حجره پيامبر ساخته شد. اما از صفاي حضرت زهرا نور خدا در آن جلوهگر بود. غالباً غذايشان نان جو بود و فرش آنان پوستيني بود كه روزها بر روي آن به شترشان علف ميدادند و شبها كف اتاق پهن ميكردند. از همان روز اول كارهاي خانه تقسيم شد. كارهاي داخل خانه بر عهدة حضرت زهرا و كارهاي خارج از خانه به عهدة علي عليهالسلام بود كه فاطمه از اين تقسيمبندي بسيار خشنود بودند. البته حضرت علي هر موقع كه فرصت مييافت در كارهاي خانه به فاطمه (س) كمك ميكرد. بعدها نيز كه بر اثر غنايمي كه از جنگها نصيب مسلمانان شد و پيامبر كنيزي به خانه فاطمه فرستادند، يك روز كارهاي خانه را فاطمه (س) ميكردند و روز ديگر كنيز كه نامش فضه بود. فاطمه (س) و همسرداري فاطمه (س) نمونه برتر شوهرداري است. محيط خانة زهرا (س) چنان بود كه آرامش و آسايش علي عليهالسلام و فرزندانش مهيا بود و هرگاه سختيها و مشكلات بيرون از منزل به علي عليهالسلام فشار ميآورد رو به سوي خانه مي نهاد تا در كنار فاطمه (س) آرام گيرد. حضرت فاطمه 9 سال با علي عليهالسلام زندگي كرد ولي درخواستي از وي نداشت زيرا نگران آن بود كه شايد علي عليهالسلام نتواند آن را به جاي آورد. فاطمه (س) در سراسر زندگياش با علي (ع) هيچگاه او را خشمگين نكرد و كاري نكرد كه علي عليهالسلام از آن اكراه داشته باشد و در مقابل نيز هيچگاه علي عليهالسلام او را خشمگين نكرد. و فاطمه (س) بگونهاي بود كه هرگاه علي عليهالسلام او را نگاه ميكرد تمام اندوه و رنجهايش از بين ميرفت. حضرت علي در مورد همسر عزيزش ميفرمايند:او هرگز كاري نكرد كه مرا به غضب آورد و در هيچ امري از من نافرماني نكرد،بلكه وقتي به او نگاه ميكردم غصههايم تمام ميشد و اندوه از دلم زدوده ميشد. امام درغم از دست دادن فاطمه (س) فرمودند: جدايي تو از من بسيار سخت است. و اين علاقة آنها به يكديگر نه به خاطر رسيدن به ثواب اخروي و يا علاقة معمولي كه بين زن و شوهرهاست، ميباشد بلكه علاقه آنها نسبت به يكديگر به خاطر معنويات يكديگر است. چنانچه حضرت علي در جواب پيامبر كه فرمودند يا علي همسرت را چگونه يافتي، فرمود او را بهترين بنده خدا وبهترين ياور براي بندگي خدا يافتم. روزي حضرت علي از فاطمه طلب طعام نمودند و فاطمه فرمودند چيزي در خانه نداريم حضرت علي فرمودند چرا زودتر نگفتيد و در جواب فاطمه (س) فرمودند من چون ميدانم شما نميتوانيد چيزي بخريد از شما درخواستي ندارم. حضرت فاطمه در خانه حضرت علي در پوشاك و خوراك و چيزهاي ديگر به حداقل اكتفا ميكردند و برخود سخت ميگرفتند و حتي كارهاي خانه را نيز خود انجام ميدادند و با وجود اينكه كنيز نيز داشتند اما از نگهداري كودكان تا كارهاي ديگر منزل همه را خود انجام ميدادند و هيچگاه به كسي فرمان نميدادند مگر اين كه كنيز، خود كارها را انجام ميداد. فاطمه (س) و خانهداري روش زندگي فاطمه (س) بدين گونه بود كه كارهاي خارج از خانه مثل آب آوردن و هيزم آوردن را علي عليهالسلام انجام ميدادند و كارهاي داخل خانه را حضرت زهرا انجام ميدادند و حضرت فاطمه از اين كار بسيار خشنود بودند زيرا بدين ترتيب در ديد نامحرمان قرار نميگرفتند. علي عليهالسلام در همه جنگها شركت داشتند و گاهي ميشد كه روزها و بلكه ماهها از خانه دور بودند و در اين مدت كليه كارها به عهدة فاطمه زهرا بود و در نبودن حضرت علي بگونهاي عمل ميكردند كه حضرت علي با خاطري آسوده به وظيفة خود در جبهههاي نبرد عمل ميكردند. فاطمه (س) و تربيت فرزندان ازدواج فاطمه (س) و علي (ع) فرزنداني به دنبال داشت. حسن و حسين عليهما السلام كه سرور جوانان اهل بهشتند و در زمان امامت علي (ع) در جبهههاي مختلف جهاد و نبرد شركت داشتند و دو امام شيعه بودند و دو دختر يكي زينب (س) كه در واقعة عاشورا حضور داشتند و نقش مهمي در واقعه عاشورا داشتند كه اگر زينب (س) نبود و پيام خون شهيدان را به مردم ابلاغ نميكرد،پيام عاشورا در سرزمين كربلا براي هميشه دفن ميشد. و ام كلثوم نيز از دختران ايشان بودند و همچنين محسن كه سقط شد. فاطمه زهرا (س) در تربيت فرزندان الگوي برتر همه زنان در سر تا سر تاريخ و جهان ميباشند او بود كه توانست فرزنداني چون حسنين و زينبين عليهم السلام تربيت كند كه قهرمان جهاد و شهادت و صبر و استقامت بوده و هستند. معنويات حضرت فاطمه علاوه بر فرزندان در اطرافيان ايشان نيز اثر گذاشته است از جمله فضه خادمه و ام ايمن، به حدي كه كرامات خاصي از آنان سرزده است مثلاً ام ايمن در سفري به مكه وقتي تشنه شد از خدا درخواست آب كرد و دلويي پر از آب از بهشت برايش فرستاده شد و يا فضه خادمه كه با هر كس سخن ميگفت با آية قرآن بود. و نتيجه اين كه هر كسي با حضرت مأنوس بوده از معنويتش بهره ميبرده است. فاطمه (س) و فدك پيامبر از زمينهايي كه بعنوان غنايم در جنگها به تصرف مسلمين درميآمد بين مسلمانان تقسيم ميفرمود و از آن غنايم چيزي به خانوادة خود نبخشيد تا اينكه آيه شريفة «وآت ذالقربي حقه» نازل شد در اين هنگام حضرت محمد فدك را كه در نبرد با يهوديان به تصرف مسلمين درآمده بود به فاطمه (س) بخشيد. فاطمه (س) درآمد فدك را در راه خدا خرج ميكرد و به فقيران و يتيمان و بنيهاشم رسيدگي ميكرد و تنها سهم كمي از آن را صرف زندگي خود ميكرد. حضرت فاطمه (س) ثروتاندوز و تجملگرا نبود كه وقتي به ثروتي دست پيدا ميكند درصدد اضافه كردن آن باشد و به فكر رفاه طلبي خود باشد. فاطمه (س) وقتي فدك را داشت به گونهاي زندگي ميكرد كه پيامبر هنوز به او فدك را نبخشيده بودند. خانهاش همان اتاق گلي و وسايل خانهاش همان بود كه در اوايل ازدواج داشت. فاطمه (س) و انفاق سائلي نزد پيامبر به مسجد وارد شد و عرض كرد اي پيامبر درماندهاي هستم گرسنه و برهنه و از خانوادهام دور افتادهام. مرا با غذايي سير كن و مرا بپوشان و اسبابش را فراهم كن تا نزد خانوادهام برگردم. پيامبر او را نزد فاطمه (س) فرستادند. فاطمه گردنبدي را كه دختر عمويشان به ايشان هديه كرده بود به سائل بخشيدند. سائل به مسجد برگشت و گفت كيست كه اين گردنبند را كه دختر پيامبر به من انفاق كرده از من بخرد و عمار گردنبند را از او خريد و آن مرد سائل را آب و غذا داد و با جامههاي نوپوشاند و مركب خود را نيز به او بخشيد ودرهم و دينار به او داد تا خود را به وطن و خانوادهاش برساند. سپس گردنبند را به همراه غلامي نزد پيامبر فرستاد و پيامبر غلام را با گردنبند نزد فاطمه (س) فرستادند. و فاطمه عليها السلام نيز غلام را آزاد كردند. اينگونه بود بخشش و انفاق فاطمه (س) كه از بهترين چيزهايي كه داشتند انفاق ميكردند. عفاف فاطمه (س) و حضور در اجتماع امام علي (ع) ميفرمايد روزي از فاطمه (س) سؤال كردم بهترين صفت زن كدام است؟ فاطمه فرمود: بهترين ويژگي زنان اين است كه به مردها نگاه نكند و مردها نيز او را نبينند. از اين سخن درمييابيم كه زن بايد به گونهاي خود را بپوشاند كه نامحرم او را نبيند و خود زن نيز به نامحرم نگاه نكند. اگر زنان اين گونه باشند عفيف ميمانند و با لطبع جامعه نيز عفت و سلامتش محفوظ ميماند. و يا در جايي ديگر در مورد فاطمه زهرا (س) شنيدهايم كه وقتي نابينايي به منزل ايشان مراجعه كرد فاطمه حجاب خود را كامل كردند، از ايشان سؤال شد او كه مردي نابينا است چرا شما خود را ميپوشانيد و حضرت در جواب فرمودند او نابينا است اما من بينا هستم و او را ميبينم. از رفتار حضرت فاطمه (س) و احاديثي كه از ايشان در ارتباط با نامحرم است و آيات متعددي كه در اين زمينه داريم مثل آيه «و لا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض و قلن قولاً معروفاً و قرن في بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهليه الاولي» آيه 32 و 33 سوره احزاب، ميتوان به اين نتيجه رسيد كه زن جز در موارد ضروري آن هم با حفظ عفت و حجاب بهتر است كه از ارتباط با نامحرمين اجتناب ورزد. با توجه به فعاليتهايي كه امروزه زنان ما درجامعه دارند لازم است كه زنان با حفظ حجاب و عفت و با تأسي از فاطمه زهرا (س) و بانوان ديگر مكتب ايشان همچون حضرت زينب (س) در جامعه حضور پيدا كنند. زيرا در زندگي حضرت فاطمه و دخترشان حضرت زينب و زنان ديگر از خاندان ايشان مواقعي بوده است كه لازم بوده با مردان گفتگو شود مثل واقعه كربلا و حضور زينب (س) در مجلس يزيد و عبيدالله و يا حضور حضرت فاطمه در مسجد و دفاع از ولايت كه خطبه ايراد فرمودند و از حق دفاع نموده و باطل را رسوا كردند. پس زنان بايد در معاشرت و روابط با مردان با حفظ شئونات اسلامي فقط در حد ضرورت و جهت انجام دادن وظيفه حضور پيدا كنند و زن نبايد فراموش كند كه وظيفة اصلي او تربيت فرزند و ساختن نسلهاي آينده و يا به عبارتي ساختن جوامع بشري است كه اين ممكن نيست مگر اين كه زنان جامعه، زناني عفيف و پاكدامن باشند. و ماندن در خانه و تربيت فرزندان و رساندن معاشرت با مردان به حد ضرورت نيز هيچ تناقضي با رشد علمي و فرهنگي و كسب علم و دانش و فضايل انساني ندارد. بلكه چنانچه روابط بين زن و مرد سالم باشد، باعث شكوفايي استعدادهاي هر دو گروه ميشود. طبق آيات قرآن و روايات راه رسيدن زنان به معنويات ورسيدن به علوم مادي و معنوي در سايه پاكدامني و عفت است و زنان مسلمان بايد فقط براي ضرورت در فعاليتهاي اجتماعي شركت كنند. چنانچه در زندگي حضرت فاطمه و ديگر زنان صدر اسلام ميبينيم كه فقط در مواقع ضروري و به خاطر مهم بودن مسئله كه همانا دفاع از اسلام و دفاع از ولايت و جلوگيري از نابود شدن زحمات پيامبر بوده است كه در صحنه حضور پيدا ميكردهاند و زنان مسلمان نيز كه از فاطمه زهرا (س) الگو ميگيرند اگر لازم شد بايد براي دفاع از اسلام، با رعايت موازين شرعي انجام وظيفه نموده و در فعاليتهاي اجتماعي حضور پيدا كنند و فعاليتهاي اجتماعي نيز بگونهاي نباشد كه از وظيفة اصلي خودشان كه همسرداري و تربيت فرزند ميباشد دور شوند. حضرت فاطمه بانويي بود آزاد از هر نوع آلودگي و گناه و آزاد از وابستگيهاي مادي و به همين دليل بود كه توانست تا حد امكان به جامعه اسلامي خدمت كرده و از ولايت ورهبر خويش دفاع كند. فاطمه زهرا (س) بقدري به پنهان ماندن از ديد نامحرين اهميت ميدادند كه نگران بودند موقعي كه از دنيا رفتند جنازهشان در معرض ديد نامحرم قرار گيرد لذا از اسماء بنت عميس خواستند كه چيزي تهيه كند كه وقتي جنازه در آن قرار ميگيرد زن يا مرد بودن آن مشخص نشود و اسماء به رسم مردم حبشه تابوتي ساخت و به حضرت فاطمه نشان داد و حضرت خوشحال شدند و فرمودند وقتي مرا غسل دادند و كفن نمودند در اين تابوت قرار ده تا از ديد نامحرمين در امان باشم. فاطمه (س) و مبارزات سياسي از حضرت فاطمه خطبههايي بر جا مانده است كه نشانة دخالت و عنايت ايشان به سياست است. دفاعيات آن حضرت از امام علي (ع)دليل روشني بر اين موضوع است. فرياد علي عليهالسلام از زبان فاطمه (س) به گوش مردم ميرسيد و مواضع حضرت فاطمه (س) در واقع مواضع حضرت علي بوده است. حضرت فاطمه (س) پس از وفات پدرشان عمر كوتاهي كه 75 روز و بعضي 95 روز ذكر كردهاند بيشتر نداشتند اما در همين مدت كوتاه نيز در دفاع ازولايت تا حدي كه سرانجام به شهادت رسيدند، مبارزه كردند. حضرت در راه دفاع از مظلوميت همسرشان شبها همراه علي عليهالسلام بر در خانه مهاجرين و انصار ميرفتند و حق ولايت علي (ع) را بر مسلمين يادآور ميشدند و تقاضاي ياري همسرشان را از آنها ميكردند و در اين راه از سوي دشمنان و حاسدان نسبت به علي عليهالسلام رنجها وستمهاي فراواني ديدند و سرانجام در اثر فشارهاي روحي و جسماني كه ديده بودند از دنيا رفتند فاطمه زهرا (س) بعد از مرگ پدر با وجود اينكه اوضاع سياسي و نابسامانيهاي اجتماعي آن روز از يك طرف و اندوه از دست دادن پدر از سوي ديگر باعث بيماري آن حضرت شده بود اما همچنان دست از فعاليتهاي خود برنداشتند و در اداي وظايف خود كه به نسبت به همسر و فرزندان و اجتماع داشتند كوتاهي نكردند. فاطمه (س) براي احقاق حق از دست رفتة اهل بيت تلاش ميكرد. او دريافته بود كه اگر خلافت به غير از علي عليهالسلام واگذار شود كم كم اسلام به انحراف كشيده ميشود و رنجها و سختيهايي كه پدرش طي 23 سال كشيده بود از دست خواهد رفت او به خوبي ميدانست كه دوباره ارزشهاي جاهلي به جامعه باز خواهد گشت و افرادي چون بنياميه حاكميت پيدا خواهند كردو اسلام راستين و قسط و عدل از بين خواهد رفت. او نه به خاطر اين كه خلافت از شوهرش غصب ميشود (كه پست ومقام ظاهري تأثيري در زندگي اين خانواده نداشت) بلكه به امانتي ميانديشيد كه در غدير خم به عهده علي عليهالسلام كه ولي مسلمين بوده، سپرده شده بود و وظيفة شرعي فاطمه و ديگران بود كه از ولايت علي عليهالسلام دفاع كنند وخلافت را به مسير اصلياش باز گردانند. فاطمه (س) وقتي ديدند كه زحمات چندين سالة پدرشان از دست ميرود و وصيتشان در مورد مقام ولايت و امامت حضرت علي ضايع شده است در مسجد خطبهاي ايراد كردند و اهل مدينه را شماتت كردند و وصاياي پيامبر را به اهل مدينه يادآور شدند و تا آخرين لحظه زندگي از ولايت دفاع نمودند. فاطمه (س) و شركت در جنگ فاطمه (س) در جنگهاي صدر اسلام به عنوان نيروي امدادي شركت ميكرد و زنان ديگر را نيز تشويق به اين امر ميكرد. ايشان در پشت جبهه به مجاهدان اسلام و بويژه به پدر و همسر گراميشان كمك ميكردند. فاطمه در هر كدام از جنگها كه قادر به شركت بودند با تمام قوا براي ياري نيروهاي اسلام ميكوشيدند. در كارهاي امدادي فعاليت ميكردند و به خانوادههاي رزمندگان كمك ميكردند و با خانوادة شهيدان همدردي ميكردند و همراه بعضي از زنان براي امداد به جبههها ميرفتند و مداواي جراحت محارم خود را به عهده ميگرفتند. فهرست منابع و مأخذ ـ زندگاني حضرت فاطمه (س) نويسنده: حميدرضا كفاش ناشر: عابد سال نشر: 1379 ـ اما دخترم فاطمه ...! نويسنده: ب.ام.نرجس ناشر: دليل ما سال نشر: 1381 ـ جلوة نور نويسنده: علي سعادت پرور ناشر: احياء كتاب سال نشر: 1380 ـ داستانهاي از فاطمه الزهراء عليها السلام از ولادت تا شهادت نويسنده: حميدفرخي ناشر: امام عصر (عج) سال نشر: 1380 ـ زندگاني فاطمه زهرا (س) نويسنده: سيدجعفر شهيدي ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامي سال نشر: 1372 ـ زهرا سلام الله عليها برترين بانوي جهان نويسنده: آيهاللهالعظمي مكارم شيرازي ناشر: انتشارات سرور سال نشر: 1380 ـ فاطمه سلامالله عليها نور آسماني نويسنده: محبوبه ساطع ناشر: انتشارات فرهنگ مردم چاپ: 1381
هويت و شخصيت از منظر مولا علی هويت همان باطن و شخصيت همان ظاهر افراد می باشد: خطبه 154 و بدان که هر ظاهر و بيروني دروني و باطني دارد پس آنکه ظاهر و بيرونش نيکوست درون و باطنش هم نيکوست و چيزي که بيرونش پليداست درونش نيز پليد است. و گفت پيامبر راستگو (ص): (همانا خداوند دوست دارد بنده را، و ناخوش دارد عمل او را، و دوست دارد عمل را، و ناخوش دارد کننده آن را). و بدان که هر کاري روينده است، و هر رويندهاي بينياز از آب نيست، و آبها گوناگونند. پس آن چه نيکو آبياري شود نهالش نيکو و ميوهاش شيرين خواهد شد، و آنچه که پليد آبياري شود نهالش پليد و ميوهاش تلخ است. خطبه 193-به همام درباره پرهيزکاران جملات مربوط به شخصيت وظاهر زیر خط دار شده است: پرهيزگاران در اين زندگي ارباب فضيلتند. گفتارشان راست، و پوشاکشان ساده، و راه رفتنشان نمودار فروتني است. و از چيزهايي که خداوند حرام نمود چشم ميپوشند. و به هيچ دانشي جز آنکه سودمند باشد گوش فرا نميدهند. حال آنها در برابر گرفتاري همچون حال آنها در خوشي و آسايش است، و اگر اجلي که در لوح سرنوشت آنها ثبت شده در کار نباشد جانشان در تن آنها لحظهاي آرام نميگيرد براي رسيدن به ثواب، و خوف از عقاب. پروردگار در نظر آنها بزرگ، و هر چه هست جز او را کوچک و بيارزش ميدانند. بهشت در نظر آنها چنان است که گويي آن را از نزديک ميبينند و از نعمتهايش بهرهمند ميشوند، و نسبت به دوزخ به گونهاي هستند که گويي آن را ميبينند و در عذابش گرفتارند. دل پرهيزگاران اندوهگين است و مردم از شر آنها در امانند، و پيکرهايشان لاغر، و نيازشان به دنيا کم و جان و تنشان پارساست. روزهاي کوتاه عمر را با شکيبايي ميگذرانند تا در پي آنها خود را به آسايش هميشگي برسانند. پرهيزگاري تجارتي سودمند است که خداوند آنها را از آن بهرهمند ميکند. دنيا آنها را طلبيد ولي آنها دنيا را نخواستند، و آنها را اسير کرد ولي آنها با دادن جان، خود را از بند آن رهانيدند. اما شب هنگام برپا ميايستند و قرآن را جزء به جزء تلاوت ميکنند به صورت ترتيل. جانهايشان به آن اندوهگين ميشود و دواي دردهايشان را در آن مييابند. و اگر به آيهاي که مايه تشويق باشد برخورد کنند به آن طمع ميورزند، و نصبالعين قرار ميدهند. و اگر آيهاي را بخوانند که در آن بيم وتهديد باشد، دست و پايشان را جمع ميکنند و گوش دلهاي خود را به آن ميسپارند گويي که آن هنگام بانگ دوزخ را به گوش ميشنوند. و به هنگام رکوع در نماز پشتها را خم ميکنند، و سپس در سجده پيشانيها و دو کف دست و سر زانوها و پنجه پاها را بر خاک مينهند. و از خدا ميخواهند که آنها را آزاد کند و گردنهايشان را رها کند از آتش دوزخ. و اما در روز حليم و دانشمند، و پرهيزگار و پارسايند، و آنان از ترس خدا همچون تير تراشيده لاغر و نحيف هستند. و چون کسي آنها را ببيند آنها را بيمار و مريض به حساب ميآورد، و گويي که خردهاي آنها پريشان است. امر بزرگ و مهمي سبب آشفتگي و پريشاني آنهاست. و از کارهاي کم و بيمقدار خود راضي نيستند، و بسياري (عمل) خود را به حساب نميآورند. پيوسته خود را متهم و محکوم ميدانند و از اعمال خود بيم دارند. اگر کسي به تعريف يکي از آنها بپردازد از آنچه در مورد او ميگويند ترسيده پس ميگويد: من خويشتن را بهتر از ديگران ميشناسم و پروردگارم مرا بهتر از خودم ميشناسد. خدايا، مرا مگير به آنچه آنها ميگويند! و بهتر و برتر از آنم کن که ميپندارند، و بيامرز گناهانم را که آنها نميدانند نميدانند. از نشانههاي يکي از آنان اين است که او را در دين نيرومند ميبيني، و هوشيار در نرمخويي، و استوار در ايمان. و حريص در علم، و عالم در بردباري، و ميانهرو در توانگري، و خاشع در عبادت، و آزاده در تنگدستي، و صابر در سختيها، و طالب روزي حلال و پوياي راه رستگاري، و از حرص و طمع به دور. کارهاي نيک انجام ميدهد در حالي که بيم دارد، و روز را به شب ميبرد شکر گويان، و شب را به صبح ميرساند ذکر گويان. شب ترسان است و روز شادمان. از غفلت خود بيمناک است، و از فضل و بخششي که به او رسيده خوشحال. اگر نفسش وي را در آنچه بر آن مشکل است اطاعت نکند او هم از آنچه آن را خوش ميآيد اطاعت نکند. نور چشم او چيزي است که زوال نپذيرد. و پرهيزکننده از چيزي است که باقي نماند. شکيبايي را با علم همراه ميکند، و حرف را با عمل. ميبيني او را که آرزوهايش انگشتشمار است، و لغزش و خطاهايش کم و اندک. و قلبش در آرامش، و جانش قانع است. غذايش بيمقدار و اندک، و کارهايش ساده و آسان است. دينش درست و برجا، و شهوتش مرده است. و خشمش فرو نشسته است. خوبي نسبت به او منتظر، و مردم از گزند او در امان. اگر در بين کساني باشد که از ياد خدا غافلند او در نهادش خدا را ياد ميکند، و اگر در جمع ذاکرين خدا باشد از بيخبران به حساب نيايد. و عفو ميکند آن را که به او ظلم کرده، و ميبخشايد به کسي که محرومش نموده. و ميپيوند به آن که از او بريده، و زبانش از ناسزا دور، و گفتارش نرم است. کار زشت از او سر نميزند. اعمال شايستهاش هويداست. خوبي او را همه قبول دارند. همه بدي را از او دور ميدانند. و به هنگام گرفتاري بردبار است، و شاکر در خوشيها. بر کسي که دشمن اوست کينه نورزد، و درباره آن که دوست دارد گناه نورزد. اعتراف ميکند به حق قبل از اين که بر او گواهي دهند. و ضايع نميکند آنچه را که به او سپردهاند. و فراموش نکند آنچه را که به او بگويند، و نخواند کسي را با لقبهاي زشت، و ستم روا ندارد به همسايگان. و از مصائب آنها شاد نشود، در کارهاي بيهوده وارد نشود. و از حق خارج نگردد. و چون خاموشي گزيند خاموشيش او را اندوهگين نسازد، و اگر بخندد صدايش را بالا نبرد. و اگر ستمي به او شود صبر کند تا خداوند انتقام او را گيرد، تن و جانش از او در رنج، و مردم از او در راحتي و آسايشند. خود را باري آخرت تنبيه و مردم را از خود آسوده ساخته. دوري او از آنچه که دوري ميکند از پارساي و پرهيزگاري اوست، و نزديکي وي از رحمت است. دوري کردنش به خاطر خودپسندي و بزرگمنشي نيست و نزديک شدنش از مکر و فريب نيست برچسبها: جناب استاد دکتر حسن مشکاتی سوره انبياء
56- خداوندبلند مرتبه فرموده اند: «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَي أُولئکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ، لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَلِدُونَ» [الآية: 101 و 102]. (امّا) كسانى كه از قبل، وعده نيك از سوى ما به آنها داده شده [= مؤمنان صالح] از آن دور نگاهداشته مىشوند. (101) آنها صداى آتش دوزخ را نمىشوند؛ و در آنچه دلشان بخواهد، جاودانه متنعّم هستند. (102)
435. ابنمردويه، از النعمان بن بشير، همانا آن بزرگوار فرمودند: «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَي أُوْلئک عَنْهَا مُبْعَدُونَ» پس فرمودند: من از آنها هستم...[1] . 436. ابنمردويه، از أبيسعيد در مورد گفته خداوند تعالی که فرمودند: «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَي» گفت: عليّ بن أبيطالب فرمودند: من از آنها هستم. [2] . 437. ابنمردويه، از النعمان بن بشير، همانا حضر ت علی شبی تلاوت می کردند: «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَي أُولئکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ» وفرمودند: من از آنها هستم، وبه نماز را به پا می دارم ، پس برخاستند در حالیکه می فرمودند: «لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا». [3] . ------------------------------------------------------------------ 1- نفس المصدر، ج 4 ، ص 339 ، قال: اخرج ابن ابی حاتم، و ابن عدی، و ابن مردویه ، عن النعمان بن بشیر... و روایت کرد ابن مردویه همانگونه که در کنز العمال (ج 2 ، ص 668 ) آمده است. و روایت کرده ابوحیان الاندلسی در تفسیرپر معنایش (بالبحر المحیط) (ج 6 ، 342 ) ،گفت:روایت کرد آن بزرگوار- کرم الله وجهه –این آیه را خواند وسپس فرمود:من از آنها هستم. 2- توضیح الدلائل ، ص 162. 3- مفتاح النجا ، ص 38 وروایت کرد ابن مردویه همانگونه که درکشف الغمه ( ج 1، ص 320 ) و کشف الیقین (ص 384) آمده است. و روایت کرد ابن کثیر درفی تفسیرش ( ج 4 ، ص 598 ) ، گفت : ابن ابی حاتم گفت : حدثنا ابی ، حدثنا احمد بن ابی شریح ، حدثنا محمد بن الحسن بن ابی یزید الهمدانی ، عن لیث بن ابی سلیم ، عن ابن عم النعمان بن بشیر، عن نعمان ابن بشیر گفت: « ان اذین سبقت لهم منا الحسنی اولئک عناها مبعدون » گفت من از آنها هستم.... گفت: نماز را به پا داشتم ، پس ایستاد « لا یسمعون حسیسها » برچسبها: جناب استاد دکتر منتظر القائم امتیازات و نقدهای وارد بر منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة علامه خویی:
در ميان شرحهايي که در قرن سيزدهم هجري بر نهج البلاغه نگاشته شده منهاج البراعة اثر ارزنده علامه محقق مرحوم حاج ميرزا حبيب الله هاشمي خويي، از جايگاه ويژه اي برخوردار است . لازم به يادآوري است که ناتمام ماندن شرح نهج البلاغه مرحوم خويي به علت وفات ايشان در سال 1324 ه . ق بوده است .
نتیجه گیری
شرح ابن ابی الحدید ازجهات محتوايي با ديگر شروح متفاوت است و نسبت به اغلب آنها برتري دارد. علامه تستري درباره شرح خويي علاوه بر ناقص دانستن آن ،مي نويسد:
اما در مورد شرح ابن ابي الحديد وضعيت به گونه اي ديگر است. اين شرح را مي توان دائره المعارفي از علوم ادبي، كلام، فقه، اخلاق، تاريخ صدر اسلام، انساب و فرهنگ عامه عرب دانست و متعصب نبودن ابن ابی الحدید است.))
با استفاده از بررسیهای که در امتیازات و کاستیهای ابن ابی الحدید و علامه خویی وشیخ تستری آورده شد واغلب شارحین به بررسی اهم شرحهاي نهج البلاغه پرداخته و از آن ميان سه شرح ابن ابي الحديد، ابن ميثم و خويي را به ترتيب بهترين شرحها مي دانند.
اینجانب ترجمه خود را بر اساس شرح ابن ابی الحدید بر گزیدم.
به علت کامل بودن و جامع بودن خطبه ها 1- 2- دید گاهی غیر کلام شیعه 3-توضیح و شرح الفاظ مشکل 4-وجود مثالها و شعرها و ذکر نکات وادبی و نحوی
ومواردی که در قسمت ويژگیهای بارز شرح گفته شد و بیان آن تکرار واقعیت است ولی مهمترینويژگی بارز به نظر اینجانب بدیهی است که ابن ابی الحدید ظاهرا شیعه نبوده و این خود کلامی مستند ازرد غیر شیعی است در بزر گداشت و اعتلای امیر مومنان اوکه امام و خلیفه بلا فصل در نزد ما شیعیان است امیری که حتی غیر شیعه نیز در اعتلا و افصحیت علویت اواعتراف می کنند.
برچسبها: جناب استاد دکتر ذوفقاری دراین قسمت خطبه113 نهج البلاغه شرح ابن ابی ا لحدید را بدون وجود نسخه ترجمه شده بررسی و تحلیل کرده ودر قسمتهایی از شرحهای علامه جعفری و ابن میثم بحرانی وپیام امام حجه الاسلام مکارم شیرازی نیز نقل قول کرده ام.
خطبه رااینگونه بررسی می کند: در کتاب پيام امام اميرالمؤمنين عليهالسلام حجه الاسلام مکارم شیرازی در بخش اوّل اين خطبه، امام عليه السلام حمد وثناى الهى را با تعبيراتى قرين مىكند كه راه خداشناسى را براى انسان هموار مىسازد و راه و روش شهادت به اخلاص را به انسان مىآموزد و اهميّت گواهى به توحيد و نبوّت را با تعبيرات پر معنايى نشان مىدهد. در بخش ديگرى از اين خطبه، همه مخاطبين را به تقواى الهى دعوت مىكند وآثار و بركات تقوا در وجود انسان را برمىشمرد. در بخش سوّم، سخن از ناپايدارى دنيا و سرعت زوال نعمتها و ناتمام ماندن آرزوها و كم بودن فاصله زندگى و مرگ مىگويد. در بخش چهارم اين خطبه با نصايح و اندرزهاى دقيق و حساب شده، همگان را به اطاعت پروردگار دعوت مىكند و از فراموشى جهان آخرت و گرفتار شدن در چنگال غفلت و عدم توجه به وضع دنياى زودگذر بر حذر مىدارد. ارتباط اين چهار بخش در ايجاد يك مجموعه، از اندرزهاى منسجم بر كسى پوشيده نيست. تعبيرات اين خطبه چنان فصيح و بليغ و لطيف است كه نويسنده كتاب «الطراز» (امام يحيى زيدى از علماى قرن هشتم) در پايان اين خطبه بيانى دارد كه عين عبارت او چنين است: «لَوْ كَانَ كَلامٌ مِنْ كَلامِ الْبَشَرِ مُعْجِزَةً لَكَانَ هَذا هُوَ الأوَّلُ وَلَوْ أَعْجَزَ شَيْءٌ مِنَ الْكَلامِ بَعْدَ كَلامِ اللَّهِ لَكَانَ هَذا هُوَ الثّانِي؛ اگر سخنى از سخنان بشر معجزه باشد اين نخستين آنهاست و اگر كلامى بعد از كلام خدا اعجازآميز باشد اين همان كلام دوّم است. شرح از ابن ابی الحدید:: جمله ((الْحَمْدُ لِلَّهِ الْواصِلِ الْحَمْدَ بِالنِّعَمِ، وَ النِّعَمَ بِالشُّكْر))ِ قائل به این مطلب است که : خداوند بندگان را با وجود نعمتهای آشکارش به وجود خودش ودر نتیجه حمد خود می رساند واینگونه است که نعمتهای یادشده ما را به شکر از او می رساند. هرگاه بندگان وجوب کاری را در عقل خود مقرر کنند سپس آن کار را انجام می دهند و در وجود خود توسعه می دهندو شکر خدا را بجا اوردن نیز به همین صورت است . در این قسمت علامه جعفری شرح می دهند که حمد و شکر نوعی آموزش الهی است که خداوند به ما تعلیم فرمودند و نمونه ای از فیض الهی است. شکر ازوظایف بندگان است و شکر ما را به نعمت نیز میر ساندواشاره به شعر: شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند و این قسمت از زیبا ترین بیانات است که (نحمده علي بلائه، کما نحمده علي آلائه). همانا به کار بردن لفظ حمد بر بلاء به خاطرجدایی بین آنهاقبیح است پس می گوید: حمد می کنیم او را بر این نعمتهایی که بدی و شر درآن است و لی در حقیقت نعمت است . در ادامه آورده اند که (( خداوند پاک و منزه است و ما باید بر مکرو هاتش مانند نعمتهایش شکر به جا آوریم ))زیرا سر الهی در آن است و مصلحت ما در این بلا ست به طوری که ظاهر در د ورنج است و در باطن به نفع ما می باشد. در شرح ابن میثم آمده: (نعمت گاهي بلاست چنان که خداوند متعال فرموده است! و نبلوکم بالشر و الخير فتنه و نيز گاهي بلا نعمت است، زيرا موجب استحقاق ثواب آخرت ميشود، و آنچه سبب نعمت شود نيز نعمت خواهد بود از اين رو همانگونه که شکر نعمت واجب است شکر بر بلا نيز واجب ميباشد، و همه نعمتهاي اوست.)
سپس ازخداوند، کمک میخواهد بر نفوسي که در اجراي دستور خدا سستي ميورزند، و نسبت به آنچه از آن نهي شدهاند شتاب ميکنندو از دعای صالحین این است که خدایاازدشمنی که بین من و نزدیک من است به تو شکایت می کنم. اهل طریق و حقیقت گویند مراد خداوند از ایه 123 سوره توبه که فرموده: (يا ايها الذين آمنوا قاتلوا الذين يلونکم من الکفار و ليجدوا فيکم غلظه) مجاهده نفسها است یعنی با نفس سرکش وجود خود مبارزه کنیم. و از کلام رسول خدا است که: دوری میکند نفس به جز از مال و شرف و دوستی یکی دیگری را از بین می برد مانند گرگی که تا صبح در آغول گوسفندان بما ند پس چیزی از آنهاباقی نمی گذارد. و بعد از استغفار از همه گناهان میگوید:ازگناهاني که علمش به آنها احاطه دارد، و کتابش آنها را بر شمرده آمرزش ميطلبيم، چون خداوندعالم به هر چیزی است و به همه چیز ها احاطه دارد همان علمي که نارسايي ندارد، و همان کتابي که هيچ چيز را از نظر نينداخته است یعنی باقی نگذاشته است. ودر سوره کهف آیه 49 آمده (ما لهذا الکتاب لايغادر صغيره و لا کبيره الا احصاها).یعنی هیچ گناه کوچک وبزرگی را حساب نشده رها نکرده است. در ادامه فرموده: (وَ نُؤْمِنُ بِهِ إِيمانَ مَنْ عَايَنَ الْغُيُوبَ) (( به او ايمان ميآوريم مانند ايمان کسي که ناديدهها را ديده، و به آنچه به او وعده داده شده آگاه گرديده است)) زیرا ایمان بواسطه دیدن با چشم خالص تر و مطمئن تر است از ایمان بواسطه خبر گرفتن و این اشاره به ایمان عار فین است هما نطور که حضرت علی می فرمایند اگرپرده کنار رود یقین من زیادتر نمی شود این بدان علت است که حضرت ایمان به خدا دارند و به خدا اطمینان قلبی دارند. در شرح ابن میثم استدلالی زیبا آورده که: که آگاهي به آنچه خداوند به پرهيزگاران وعده داده است، با ديده کشف و شهود، قويترين درجات ايمان است، زيرا ايمان برخي از مردم، تقليدي است، و ايمان بعضي متکي به دليل و برهان است که اين نوع ايمان را علماليقبن گويند، ليکن نيرومندترين ايمان، آن است که مستند به مکاشفه و مشاهده باشد، که عيناليقين گفته ميشود، و اين همان ايمان ناب به خداوند است که متضمن اخلاص و نفي شريک از اوست، و چون با يقين همراه است و دارنده اين مرتبه از ايمان معتقد است که امر اين است و جز اين نيست، مستلزم نفي هرگونه شک و ريب نيز ميباشد، و ميدانيم که علي (ع) خود اهل اين مرتبه از ايمان بوده است. در کتاب پیام امام آمده: يقين مراتبى دارد: مرتبه اوّل، مرحلهاى است كه انسان از طريق استدلال به آن راه مىيابد و آن را عِلْمُ الْيَقين مىگويند. مرحله دوّم، آن است كه انسان از طريق شهود به آن مىرسد گويى از دور با چشم خود انوار الهى را مشاهده مىكند و صحنههاى قيامت را مىبيند و آن را عَيْنُ الْيَقين مىگويند. مرحله سوّم، كه مرحله نهايى است آن است كه گويى نزديك مىشود و همه چيز را لمس مىكند، انوار الهى اطراف او را احاطه مىنمايد و نسيم روح بخش بهشتى، روح او را نوازش مىكند و آتش سوزان دوزخ بر تنش اثر مىگذارد و آن را حَقُّ الْيَقِيْن مىنامند، بنابراين منظور از جمله «عَايَنَ» و «وَقَفَ» همان مرحله نهايى ايمان و يقين است كه انسان بالمعاينه و از نزديك به مقام شهود مىرسد و در كنار آن قرار مىگيرد. ( نَشْهَدُ اءَنْ لا إ لهَ إ لا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، وَ اءَنَّ مُحَمَّدا صَلّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِه عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ،)
امام عليه السلام به سراغ شهادت بر توحيد و نبوت مىرود ومىفرمايد: «شهادت مىدهيم كه معبودى جز خداوند نيست، يگانه است و همتايى ندارد ومحمّد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده اوست، شهادتى كه سخن را بالا مىبرد و عمل را به پيشگاه خدا و مرحله قبول مىرساند. ( شَهادَتَيْنِ تُصْعِدانِ الْقَوْلَ، وَ تَرْفَعانِ الْعَمَلَ) (تصعدان القول) اشاره به آیه 10 سوره فاطر دارد که می فرماید:( اليه يصعد الکلم الطيب و العمل الصالح يرفعه)یعنی سخن خوش به به سوی او بالامیرود و عمل صالح به پیشگاه الهی میرسد. (تسعدان القول)یعنی ..گفتار نیکو و خوش می شود. اين اشاره به این مطلب است که ذکر شهادتين ( اقرار به وحدانيت خداوند و نبوت پيامبر صلی الله) گفتار و عمل را بالا ميبرد به سبب اين است که اخلاص در شهادتين اصل و پايه قبول کليه اقوال و اعمال شايسته است و هيچ قول و عملي بدون اين که متکي به اين اصل باشد به آسمان بالا نميرود و نزد خداوند مقبول نيست، و درقسمت (لا يَخِفُّ مِيزانٌ تُوضَعانِ فِيهِ، وَ لا يَثْقُلُ مِيزَانٌ تُرْفَعانِ مِنْهُ). شهادتين در هر ترازويي گذاشته شود، کفهاش سبک نمی شود، و از هر ترازويي برداشته شود کفه آن سنگين نخواهد شد، در جمله دوم بحثی نیست ولی چرا با وجود شهادتین کفه میزان سبک نمی شود . عقیده مرجئه خالص که از اصحاب مقاتل بن سلیمان هستند این است که: اين فرقه نيت و عقيده را اصل شمردند و گفتار و كردار را بىاهميت دانسته اند. اینکه گناه در گفتار وکردار هیچ معصیتی ندارد و کسی که فقط در قلب ایمان داشته باشد در آتش دوزخ داخل نمی شودنیاز به تاویل دارد . شهادتین تنها، مطرح نیست بلکه به شروطی مقید است زیرا وصف می کند" وقتی عمل به پیشگاه خدا بالا می رود که.." همانا شهادتین نیاز به شرایطی دارد نزدیک شدن به کارهای واجب ودرست و دوری از زشتیها شرط قبولی در پشگاه خداوند است پس عقیده مرجئه باطل است. در شرح ابن میثم امده: در نظر مرجئه گناه كردن هم چيزى از ايمان نمىكاهد. ايمان قول بلا عمل است زيرا ايشان قول را مقدم مىدانستند و عمل را مؤخر و نيز آنان را از اين جهت «مرجئه» ناميدند براى اين كه حكم اهل گناهان كبيره را تا روز قيامتبه تاخير اندازند. (اءُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّتِي هِيَ الزّادُ، وَ بِها الْمَعَاذُ، زادٌ مُبْلِغٌ، وَ مَعَاذٌ مُنْجِحٌ، دَعا إِلَيْها اءَسْمَعُ دَاعٍ، وَ وَعاها خَيْرُ واعٍ، فَاءَسْمَعَ دَاعِيها، وَ فازَ واعِيها.)
- سپس به تقوی سفارش ميکند همان چيزي که توشه دنیا است هم ملجا و پناه وهم امید به سوی اوست منظورش رسیدن به مقصد و نهایتی که به سویش سفر می کنیم و به موفقیت می رسیم. -دعا اليها اسمع داع یعنی خداوند، کسي که فريادش از همه رساتر بود آن را دعوت کرد، در اینجا از ساختار "افعل " استفاده شده است یعنی از همه موجودات زنده شنواتر است و شدت را می رساند و درا ینجا مثالهایی به منظور رساندن شدت با استفاده از افعل آورده است (دعا اليها احسن داع)،یعنی( احسن داع دعا) و این تقدیر به این علت است که ذات خداوند به حسن وصف نمی شود همانا به حسن افعالش وصف می شود. -(اسمع داع) رسولالله (ص)، و (خير واع) نفس او، در آیه 12 سوره حاقه آمده ( و تعيها اذن واعيه): و گوش نگهدارنده اندرز آن را فرا گیرد. در جمله دعا اليها اسمع داع منظور کسي است که در رسانيدن نداي حق به گوش مردم، و دعوت و تبليغ از هر کس سخت کوشتر و جدي تر بوده، و او پيامبر اکرم (ص) است، و مراد در جمله و عاها خير واع کساني است که بيدرنگ به قبول دعوت الهي شتافتند، و در ميان آدميان، بهترين پذيرندگانند. (عِبادَ اللَّهِ إِنَّ تَقْوَى اللَّهِ حَمَتْ اءَوْلِيَاءَ اللَّهِ مَحارِمَهُ، وَ اءَلْزَمَتْ قُلُوبَهُمْ مَخافَتَهُ حَتَّى اءَسْهَرَتْ لَيَالِيَهُمْ، وَ اءَظْمَاءَتْ هَواجِرَهُمْ،) - خداوند تعالي فرموده اند: (ان اکرمکم عند الله اتقاکم):هما نا گرا می ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست، و همچنین خداوند سبحان فرموده اند: (و من يتق الله يجعل له مخرجا (2 )و يرزقه من حيث لايحتسب):هر که از خدا بترسد برای او راهی برای بیرون شدن قرار خواهد داد و از جایی که گمانش را ندارد روزی اش می دهد . وجود تقوا در دوستان خدا آثار و نشانههايي دارد که امام (ع) آنها را بيان کرده، و اين که شبها را به بيداري، و روزهاي گرم را به تشنگي توصيف فرموده به اين سبب است که شب و روز ظرف زمانند يعني شب را براي نماز به بيداري، و روزهاي گرم را براي روزه با تشنگي ميگذرانند. بنابراين مجازا صفت مظروف به ظرف داده شده است، چنان که گفته ميشود: نهاره صائم و ليله قائم يعني روزش روزه، و شبش برپا ايستاده است یا: يا سارق الليله اهل الدار و (بل مکر الليل و النهار) بنابراين مجازا صفت مظروف به ظرف داده شده است. (فَاءَخَذُوا الرَّاحَةَ بِالنَّصَبِ، وَ الرِّيَّ بِالظَّمَإِ، وَ اسْتَقْرَبُوا الْاءَجَلَ، فَبادَرُوا الْعَمَلَ، وَ كَذَّبُوا الْاءَمَلَ، فَلاَحَظُوا الْاءَجَلَ.) - در جمله فاخذوا الراحه منظور آسايش آخرت است. و نصب، عبارت است از رنج تن به سبب قيام در شب که با تحمل اين رنج، آسايش آن جهان را به دست آوردهاند، و با صبر در برابر تشنگي روزه قابليت سيراب شدن از چشمه سلسبيل را يافتهاند، فا در واژههاي فبادروا و لاحظوا براي تعليل است زيرا نزديک دانستن مرگ، مستلزم کار و کوشش براي آن و زندگي از آن است. همچنين پوچ شمردن آرزوها و بريدن از آنها موجب اين است که مرگ پيوسته در برابر چشم باشد. تقوی ترس الهی است و مراقبت در نهان و آشکار از خدای سبحان است و اصل عبادتها خشیت الهی ست. در این قسمت بحث می کند که چرا لفظ (الاجل)تکرار شده واین خلاف فن بیان است و دلیلش این است که در هر موضع معنی متفاوت پیدا کرده است (استقربوا الاجل) يعني زمان و مدت. و قوله: (فلاحظوا الاجل) يعني مرگ. (فَمِنَ الْفَنَاءِ اءَنَّ الدَّهْرَ مُوتِرٌ قَوْسَهُ) -در این شرح فقط فرموده موتر بدون تشدید است و در شرحهای دگر آمده در آن جا که موتر قوسه فرموده (زه به کمان بستن) را براي روزگار بطور استعاره آورده و با ذکر قوس (کمان) آن را ترشيح داده است، جهت مشابهت اين است که زمانه تير مصيبتها و حوادث خود را که قضاي لايتغيرالهي آنها را رقم زده همچون تيرانداز چالاکي که تير او خطا نميکند به سوي مردم رها ميسازد. (َ لا تُؤْسَى جِرَاحُهُ لا تُخْطِئُ سِهامُه)ُ - همچنين واژه جراح (زخم) را براي رويدادهاي ناگوار روزگار استعاره فرموده است، زيرا هر دو درد آورند و ذکر لاتطب و لاتصلح عدم امکان درمان پذيري آن را ترشيح داده است. (َ شارِبٌ لا يَنْقَعُ) - لاينقع یعنی از خوردن و آشاميدن سير نميشود براي زمانه آورده و یعنی روزگار همچون خورنده و آشامندهاي که پيوسته ميخورد و ميآشامدو( شرب حتي نقع) یعنی شفا داد بیماریش را وآب سودمندی که مفید واقع شدو اورا بهبود داد. ذکر سيراب بودن به بهرهوري و کامگيري کامل از لذات دنيا اشاره دارد. -( من غيرها انک تري المرحوم مغبوطا و المغبوط مرحوما) مرحوم يعني کسي که مورد ترحم ديگران بوده تهيدستان و بينواياني است که تنگدستي و ناداري آنها به توانگري و ثروتمندي تبديل يافته و اکنون مورد رشک و حسد ديگران قرار گرفتهاند، و منظور از مغبوط که اکنون مورد ترحم است توانگري است که بر اثر گردشهاي روزگار غناي او به فقر مبدل شده تا آن جا که مورد ترحم ديگران قرار گرفته است، وگاهی به ظاهر توجه می کنیم وگرفتار اشتباه می شویم و اين سخن که فرموده است: اين نيست مگر اين که نعمتي زايل شده است، مراد زوال نعمت از کساني است که مورد رشک و غبطه بوده و سپس سختي و بدبختي بر آنها وارد شده است. (فَسُبْحانَ اللَّهِ ما اءَعَزَّ سُرُورَها، وَ اءَظْمَاءَ رِيَّها، وَ اءَضْحى فَيْئَها)، - امام (ع) با اظهار شگفتي و ذکر سبحان الله بر سبيل تعجب، شادي دنيا را فريبنده، و سيرابي آن را تشنگي زا، و بهره گرفتن از سايه آن را باعث احساس گرماي آفتاب، بيان فرموده است. و واژه في که به معناي سايه است و گرمای سوزان مانند وقتی که خورشید آشکار می شود. - مراد از عبارت لا جاء يرد (آينده باز گردانيده نميشود) آفتها و مصيبتهاي روزگار است مانند مرگ و کشتار و مانند اينها، و منظور از جمله لا ماض يرتد (گذشته باز نميگردد) مردگان و چيزهاي ارزشمندي که از دست رفته است. ابوالعتاهيه می گوید: فلا انا راجع ما قد مضي لي و لا انا دافع ما سوف ياتي یعنی من بر گرداننده گذشته وپشتیبان آنچه خواهد آمد نیستم. (ثُمَّ إِنَّ الدُّنْيا دارُ فَناءٍ وَ غِيَرٍ وَ عِبَرٍ،) سپس ميفرمايد چرا سراي دنیارا به نيستي و رنج و دگرگونيها و عبرتهاتقسیم کرده، گویا حضرت درست به هدف زدند که دنیا سراى فناست ، زيرا كه همواره كمان خود را به زه كرده ، تيرهايش خطا نمى رود. سراى رنج است ، زيرا آدمى گرد مى آورد آنچه را كه نمى خورد و بنا مى كند آنچه را كه در آن سكنی نمى گزيند. سراى دگرگونيهاست ، زيرا يكى را بينى كه زمانی فقیرسپس ثروتمند می شود وروزی ثروتمند سپس فقیر می شود. و سراى عبرتهاست ، زيرا انسان را آرزويى است و آن آرزو را روياروى مى بيند، بناگاه مرگ در مى رسد و به آرزویش نمیرسد. صنعت لف ونشر مرتب داریم. إ ِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِشَرٍّ مِنَ الشَّرِّ إِلا عِقَابُهُ، وَ لَيْسَ شَيْءٌ بِخَيْرٍ مِنَ الْخَيْرِ إِلا ثَوَابُهُ،) هيچ چيزي بدتر از بدي نيست مگر کيفر آن، و هيچ چيزي خوبتر از خوبي نيست جز پاداش و امام (ع) در اینجا پاداش و کیفر را از هم مستثنی وجدا کرده است و اگر شر و خير بطوري مطلق باشد که در اين صورت مبالغه را ميرساند. و خير و شر دنيا در برابر امور آخرت بسيار حقير و ناچيز است، بنابراين آنچه انسان از احوال آخرت خواهيد ديد بسي بزرگتراز آن چيزهايي است که درباره آن شنيده است. سپس فضيلت و برتري آخرت بر دنيا متذکر ميسازد و ميفرمايد اگر عملي موجب افزايش ثواب آخرت و مزيد تقرب به خداوند متعال گردد، هر چند انجام آن مستلزم بذل مال و نقصان جاه و ضرر به امر دنيا باشد بهتر است تا اين که عکس آن وقوع يابد و دليل رجحان اين است که داراييها و فوايد دنيوي همه در معرض زوال و نابودي است. ) كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الدُّنْيا سَماعُهُ اءَعْظَمُ مِنْ عِيانِهِ( سپس براي تاکيد اين مطلب به عظمت و اهميت احوال آخرت در مقايسه با احوال دنيا پرداخته است. که هنگامي که انسان به آنچه آرزوی رسیدن داشته می رسدمی بیند آنگونه نیست که گمان می کرد از رسیدن به آن آرزو لذت می بردیا ازدیگران در مورد شهری دور وصف بسیاری می شنود مثلا در مور د زیرکی مردانشان وزیبایی زنانشان وامنیت و عدالت در ان شهر شنیده ولی وقتی به آنجا سفر می کند آنطور که وصفش را شنیده بود نمی یابدویا برای ما انسانی را دانشمند به علوم و فنون و اداب وصف می کنند ولی وقتی خود اورا می بینیl آنطور که وصفش کردند نیست. و حکیم الشعرا گوید سختیها چون به آن دستیابی آسان می شود. ضرب المثلی میگوید:لج الخوف تامن یعنی خودت را در سختی بیاندازتا به آرامش برسی. (كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِيانُهُ اءَعْظَمُ مِنْ سَماعِهِ ) پس در احوال آخرت شکی در آن نیست که ضد آن چیزی است که مردم در تصور خود دارند، همانا باغها درختان و خوردنیها و نوشیدنیها وهمه امور در حقیقت بزرگتر ازاین تصورات است زیرا پناهگاهی روحانی است نمی توان با ملاذهای دنیوی تطبیق داد و درجات مختلف دارد همچنانکه جهنم درکات داردو همانطور که عده ای فکر میکنند عذاب انسانها روزی تمام میشود. مذهب مرجئه می گویند: هر گناهی می خواهی انجام بده قلب ونیت مهم است گفتار و کردار اهمیت ندارد وعذاب از مسلمان نیست وحتی عده ای که خود را مرجئه واقعی میدانند می گویند وقتی که عذاب طول کشد اهل آتش با عذاب الفت می گیرند و در مذهب ما در مورد وعید و عذاب آمده که عذاب از آنچه فکر می کنید بیشتر است واگر هم رنج کشیدن روحی باشد مطمئنا از سوزاندن بدن وجسم زنده بالاتر است. (فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ الْعِيانِ السَّمَاعُ، وَ مِنَ الْغَيْبِ الْخَبَرُ) بنابراين آنچه را که بر اثر تعريف و شنيدن، بزرگ و هراسانگيز ميپنداشته، با ديدنش آن را خرد و آسان و بيبيم و ترس يافته است، در مسائلي که مربوط به جلب منفعت است نيز حال به همين منوال است، چون انسان پيوسته براي به دست آوردن مال و ثروت و درهم و دينار و ديگر خواستههاي دنيوي خود، آزمندانه ميکوشد، و فکرش پيوسته براي دسترسي به اين اهداف مشغول، و دلش از روياي وصول به آنها شادمان است ليکن هنگامي که به اين مقاصد دست مييابد، آنها را آسان و خوار و حقير ميبيند و اين امري وجداني است که هر کسي ميتواند به نفس خود رجوع و آن را درک کند. اما در مورد احوال آخرت، آنچه را از خوشيها و سختيهاي آن ميشنويم خيرات اخروي است که در همه احوال باقي و در حد کمال خود ميباشد. (ما نقص من الدنيا و زاد في الاخره، خير مما نقص من الاخره و زاد في الدنيا) براي اثبات اين که هر کس کمتر از دنيا بهرهمند شود در آخرت سود بيشتري ميبرد، اوليا و دوستان خدا استدلال کردهاند به اين که خداوند به نص قرآن شريف جان و مال آنها را در برابر بهشت خريداري ميکند، و براي کسي که از دنيا فراوان بهرهمند شود در آخرت ضررش بيشتر است. اين همان چيزى است كه در قرآن مجيد اشارات روشنى به آن شده در يك جا مىفرمايد: « «مَثَلُ الَّذِيْنَ يُنْفِقُونَ امْوالَهُمْ فِي سَبِيْلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ انْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائةُ حَبَّةٍ»؛ آنها كه در راه خدا اموال خودرا انفاق مىكنند همچون دانهاى هستند كه هفت خوشه بروياند و در هر خوشه يك صد دانه باشد» « و در جاى ديگر مىفرمايد: « «إنَّ اللَّهَ أشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنيَنَ أنْفُسَهُمْ وَامْوالَهُمْ بِأنَّ لَهُمْ الجَنَّةَ ...»؛ خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خريدارى كرده كه در برابرش بهشت براى آنان باشد» (ان الذی امرتم به اوسع من الذی نهیتم عنه و ما احل لکم اکثر مما حرم عليکم) يعني: آنچه براي شما حلال شده بيشتر است از آنچه بر شما حرام گرديده نيز به همين معناست، ودو جمله در پی هم دارای یک معنا است وبرای تاکید بیشتر آمده است. و چون به هر چه واجب يا مستحب يا مباج يا مکروه است ميتوان حلال گفت لذا آنچه براي انسان حلال و روا گرديده، از حرام که يکي از اقسام تکاليف است بيشتر و مجال آن وسيعتر ميباشدمحرمات مثل:خوک و سگ و مشروب ویگر اینکه ازدواج وکنیز اختیار کردن که این دو راههایی برای کامیابی ورسیدن به لذائذ جنسی است و عمل نا مشروع راهی جدا دارد ودو راه بیشتر از یک راه است. در اینجا سوالی مطرح شده است چرا مباح را در حد واجب امر کرده در مباح نیازی به امرکردن نیست: بعضی از اصولیین مباح را نیز (مامورا به)نامیده و آن را امر کرده اندزیرا مرز ها جداست ولی واجب با مستحب اشترک دارد چون در امر مباح حرجی نیست ودلیل دیگر اینکه بسیاری از اموری که به آن مستحب گویند به آن امر شده است مثل ازدواج و کنیزخریدن و گوشت حلال مستحب موکد است .نوشیدن آنچه مورد طبع و ذوق مااست ودراستعمال آن حرجی نیست . منظور از «مأمور به» در اينجا به اصطلاح امر، در مقابل حَظْر است يعنى آنچه براى شما مجاز شمرده شده نسبت به گناهان بسيار بيشتر و گستردهتر است، چنان نيست كه ترك گناه شما را در فشار قرار دهد، بلكه مسير وسيعى در مقابل شما براى رسيدن به دين و دنيا وجود دارد. همين طور در مورد حلال و حرام، غذاهاى حلال در مقابل غذاهاى حرام بسيار بيشتر است معاملات حلال در مقايسه با معاملات حرام افزونتر است. زنانى كه ازدواج با آنها حلال است نسبت به زنانى كه ازدواج با آنها حرام است، بسيار بيشترند .. به اين ترتيب امام عليه السلام همگان را تشويق مىكند كه گناهان و محرّمات را كه تعدادشان محدود است رها سازند و در جادّه وسيع حلال و مباح گام نهند و مطمئن باشند، مشكلى نه در زندگى مادى و نه در زندگى معنوى آنها فراهم نخواهد شد. در واقع اين اشاره به همان چيزى است كه در قرآن مجيد آمده: « «وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ»؛ خداوند در دين تنگنايى براى شما قرار نداده است». » در جاى ديگر مىخوانيم: «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمْ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّباً وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إنْ كُنْتُمْ إيّاهُ تَعْبُدُونَ* إنّما حَرَّمَ عَلَيْكُمْ الْميْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيْرِ وَمَا اهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ»؛ پس، از آنچه خدا روزيتان كرده است حلال و پاكيزه بخوريد و شكر نعمت خدا را به جا آوريد، اگر او را مىپرستيد، خداوند تنها مردار، خون، گوشت خوك و آنچه را با نام غير خدا سربريدهاند بر شما حرام كرده است»
و به عبارت روشنتر دو چيز در برابر ما وجود دارد يكى تحصيل روزى است و ديگرى انجام فرائض الهى. اوّلى را خداوند براى ما تضمين فرموده و دوّمى را بر عهده ما گذارده است بنابراين تمام همّت ما بايد مصروف دوّمى شود در حالى كه قضيه بر عكس است و بسيارى از مردم تمام تلاش و كوشش و دقت و فكر خودرا به صورت حريصانهاى صرف تحصيل معاش مىكنند. یکی از عقلا به فرزندش گفت :ای پسرم همانا اهل خساره با روشی اشتباه به لذتی میرسند که اهل صیانت با مروت وتقوا به همان لذت دست می یابند. شخصی از امام رضا در مورد لباس گرانی که حضرت پوشیده بودند پرسید و گفت پوشیدن لباس گران اشکالی ندارد ایشان فرمودند: چه کسی حرام کرده زینت خدا و رزق پاکیزه که خدا برای بندگانش فرستاد. در شرح ابن میثم استدلالی زیبا آورده که: پس از آن که امام (ع) مصلحت انسان را در ترک آنچه از آن نهي شده، و بر او حرام گرديده بيان کرده امر به ترک آنها فرموده است، زيرا اگر انسان خود را بر سر يک راه خطرناکي ببيند که در کنار آن راههاي امن بسياري وجود دارد، عقل بالضرورت حکم ميکند که انسان راه خطرناک را پيش نگيرد و طريق امن را اختيار کندو سپس در مورد مباح بحث می کند و میگوید در حالت اضطرار و هنگامی که بر انسان چاره ای نیست اشکال ندارد ومباح است قسمی ازآنچه جزء محرمات آوردیم مثلا استعمال گوشت حیواناتی که خوردن آنها جایز نبود اگر به قدر رفع گرسنگی باشدو در حالت اضطرار اشکال ندارد . سپس به عمل و عبادت امر واز حرص در طلب روزی نهی می کند و می گوید رزق برای شما تضمین شده ودر آنچه به شما امر شده بکوشید که آن عبادت است. در جمله: (فَلا يَكُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَكُمْ طَلَبُهُ اءَوْلَى بِكُمْ ) دراین جا اسم مفعول برای فاعل نیست چون حصول رزق را تضمین کرده نه طلب آن را و در این جا دو حالت مطرح است: 1- الْمَضْمُونُ اسم یکون و طَلَبُهُ اءَوْلَى خبرش 2- لَكُمْ طَلَبُهُ بدل اشتمال از مضمون است. وحالت دوم از اول زیباتر وارجح تر می باشد. در شرح ابن میثم استدلالی زیبا آورده که: امام (ع) هشدار ميدهد که مردم رفتن به دنبال کسب روزي را بر اشتغال به اداي واجبات الهي ترجيح ندهند زيرا گذشته از اين که پرداختن به اداي واجبات سزاوارتر است، خداوند روزي را براي انسان تضمين کرده، و کوشش در راه آن در واقع نوعي تحصيل حاصل است، سپس امام (ع) از اين که مردم طلب روزي را بر اداي واجبات رجحان ميدهند نشانه اين است که يقين آنها درباره اين که خداوند روزي مردم را تعهد و تضمين کرده متزلزل شده و دچار شک گشتهاند، در شرح ابن میثم آمده: عبد به خود تکيه ميکند و به جاي توکل بر خدا به خودش توکل دارد. ودر ادامه می فرماید: ( فَإِنَّهُ لاَ يُرْجَى مِنْ رَجْعَةِ الْعُمْرِ ما يُرْجَى مِنْ رَجْعَةِ الرِّزْقِ.) اميد هست که رزق از دست رفته، باز گردداما اميدي به بازگشت عمر گذشته نيست، براي اين که عمر پيوسته در حال انقضا و نقصان است و آنچه از آن سپري شده برگشتني نيست، بر خلاف رزق و روزي که ممکن است زياده و افزون گردد، و آنچه در گذشته از آن کم شده تلافي و جبران گردد، مثلا اگه امروز درهمی از دست دهیم فردا در عوض آن دینار به دست می آوریم. ولی دیروز محال است برگرددو هر روز منحصر به همان روز است و نمی توان امروز را به جای دیروز قرار داد. بنابراين از ويژگيهايش عمر اين است که حتي يک لحظه آن بازگشت نميکند تا انسان بتواند کاري براي آخرت خود انجام دهد، و با سپري شدن آن همه چيز سپري ميشود، لازم است اين فرصت را براي تدارک کار آخرت در نظر گرفته و از آن استفاده شود. در این قسمت می فرماید: عبارت (ان الرزق مضمون فلاتحرصوا عليه) با تلاش در کسب رزق تناقض داردو این نیاز به تاویل دارد. همانا ما در همین ظرف زمانی عمرفرصت داریم اعمالی که باعث سعادت وشقاوت ما می شود را انجام دهیم و اگر هر جزء زمان را از دست دهیم نمی توان جبران مافات کرد زیرا امروز از برای امروز است وآینده نیز از برای ما نیست و دیروز به پایان رسیده و زمان جدید برای کار جدید مهیا شده است و امروز در عوض فردا نیست و قائم مقام ان هم نیست ولی منفعتهای دنیوی خودش و یا شبیه به آنچه از دست داده ایم قابل برگشت است. که شرط آن حرکت و تلاش است یا کمک گرفتن از سایر کارهای دیگر. پس نتیجه می گیریم منظور نهی از حرص زیاد شده وطمع قبیح است و اهداف دنیوی در صورت از دست رفتن جانشین دارد ولی عمر سپری شده دیگر بدست نمی آید. لازم است بر ايام عمر محافظت، و آن را صرف کار آخرت کنیم، و اين را سزاوارتر و لازمتر از اين بدانیم که عمر در راه تحصيل رزق و روزي مصروف گردد.پس بین با ب عمل و عبادت فرق است. عمل و تلاش در راه رسیدن به کار آخرت عبادت است. سپس فرموده است: الرجاء مع الجائي (اميد با آينده است) مراد رزق و روزي است، والياس مع الماضي (نوميدي با گذشته است) منظور عمري است که سپري شده است، و اين جمله در تاکيد سخنان پيش است. در اين زمينه است که شنوندگان را وادار کند، به کار و کوششهايي پردازند که بتوانند نفس سرکش اماره را رام و در خدمت نفس مطمئنه قرار دهند، و اين عمل، بخشي از رياضت تهذيب نفس است. ( فَاتَّقُوا اللّ هَ حَقَّ تُق اتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ إ لاّ وَ اءَنْتُمْ مُسْلِمُون)َ پس از خدا بترسيد آنسان كه شايان ترس از اوست و جز بر دين اسلام نمي میريد. ودر آيه شريفه نيز امر به تقوا و دستور کار و کوشش در جهت آخرت است،و( حق تقاته)، اي حق تقيته،یعنی ترس از خدا مثل( اتهم تهمه) ايراد آيه شريفه در ختام کلام نيکو، و متضمن دستور به کمال رساندن دين و در پايان توفيق از خداست. برچسبها: جناب استاددکتر ذوفقاری تاثیر نهج البلاغه مولاعلی در شعرهای ابوتمام
بيت1.اتامل فی الدنِيا تجد و تعمر***وانت غدا فيها تموت وتقبر منبع:ترجمه آقای دشتی خ112 و براي آموزش و پرورش عيني و موثر، نمونهاي از انسانها که ظاهرشان در ميان ديگر افراد اجتماع شادان است و چنان به انجام وظيفه مشغول هستند که گويي به دنيا چسبيدهاند و شيفته و وابستهي آن هستند خ194 زيرا دنيا به معناي وابسته شدن به چيزهايي است که انسان را از حرکت به سوي رشد و تعالي بازميدارد. هر چه وابستگي بيشتر و بار انسان سنگينتر، واماندگي او از حرکت سختتر. خ98 امام (ع) دنيا را آزمايشگاهي راستين براي چشمداران و مايهي عبرتآموزي براي تجربه اندوزان و گزارشگري درستکار از گذشتگان براي بازماندگان و آيينهاي حقيقت نما جهت ترسيم راه آيندگان ميداند و پيوسته افراد انساني را به آموختن از پيشامدها و رخدادها و سرگذشت پيشينيان و توجه به وظايف و مسووليتهاي فردي و اجتماعي و برنامهريزي براي آيندهاي دور و دراز فراميخواند. بيت 2 تلقح آمالا و ترجو نتاجها ***وعمرک مما قد ترجيه اقصر خ28 شما سرخوش در روزگار آرزو هستيد، روزهايي که پشت آنها مرگ در کمين است، پس هر کس در روز آرزو و پيش از حضور اجل کار کند، کارش سودبخشد و اجلش به وي زيان نرساند و هر کس در روزگار آرزو و پيش از حضور اجل کوتاهي کند، پس بيشک کارش خسرانآور و اجلش زيانآور است. به خود آييد! خ34 فرسوده شدم، آيا شما به زندگي پست دنيا به جاي آخرت و به ذلت به جاي عزت راضي شده بدان تن در دادهايد بيت4 .وهذا صباح اليوم ينعاک ضوءه****وليلته تنعاک ان کنت تشعر خ62 چه دنيا در نزد خردمندان، همانند گردش سايه است: در همان حين که آن را گسترده ميبيني خود را برميچيند، و همانگاه که رو به افزايشش ميانگاري رو به نقصان ميرود (تمامش عين نقص و بقايش عين زوال است) حکمت 372 و درود خدا بر او فرمود: چه بسيار کساني که در آغاز روز بودند و به شامگاه نرسيدند، و چه بسيار کساني که در آغاز شب بر او حسد ميبردند و در پايان شب عزاداران به سوگشان نشستند. بيت7 فلا تامن الدنيا وان هی اقبلت***عليک فما زالت تخون وتغدر حکمت 111 و درود خدا بر او فرمود: (شخصي از امام پرسيد حال شما چگونه است؟) چگونه خواهد بود حال کسي که در بقاي خود ناپايدار، و در سلامتي بيمار است، و در آنجا که آسايش دارد مرگ او فراميرسد تاثیر نهج البلاغه مولاعلی در شعرهای ابونواس منبع:ترجمه آقای دشتی بيت1.اتامل فی الدنِيا تجد و تعمر***وانت غدا فيها تموت وتقبر خ 99خط2 دنیا شما را رها می سازد گر چه شما جدایی آن را دوست نداريد خطبه 99خط4 روش برخورد با دنيا پس در عزت و ناز دنيا بر يکديگر پيشي نگيريد، و فريب زينتها و نعمتها را نخوريد و مغرور نشويد، و از رنج و سختي آن نناليد، و ناشکيبا نباشيد، زيرا عزت و افتخارات دنيا پايان ميپذيرد، و زينت و نعمتهايش نابود ميگردد، و رنج و سختي آن تمام ميشود، و هر مدتي و مهلتي در آن به پايان ميرسد، و هر موجود زندهاي به سوي مرگ ميرود آيا نشانههايي از زندگي گذشتگان که برجا مانده شما را از دنياپرستي باز نميدارد؟ خ 203 آخرت گرايي اي مردم! دنيا سراي گذرا! و آخرت خانه جاويدان است، پس از گذرگاه خويش براي سرمنزل جاودانه توشه برگيريد، و پردههاي خود را در نزد کسي که بر اسرار شما آگاه است پاره نکنيد، پيش از آنکه بدنهاي شما از دنيا خارج گردد، دلهايتان را خارج کنيد، شما را در دنيا آزمودهاند، و براي غير دنيا آفريدهاند. بيت 2 تلقح آمالا و ترجو نتاجها ***وعمرک مما قد ترجيه اقصر خطبه 28 بند4 آگاه باشید شما سرخوش در روزگار آرزو هستيد، روزهايي که پشت آنها مرگ در کمين است، پس هر کس در روز آرزو و پيش از حضور اجل کار کند، کارش سودبخشد و اجلش به وي زيان نرساند و هر کس در روزگار آرزو و پيش از حضور اجل کوتاهي کند، پس بيشک کارش خسرانآور و اجلش زيانآور است. به خود آييد! خطبه34 بند1 از فراوانی سرزنش شما خسته شدم ، آيا شما به زندگي پست دنيا به جاي آخرت و به ذلت به جاي عزت راضي شده بدان تن در دادهايد؟ بيت4 .وهذا صباح اليوم ينعاک ضوءه****وليلته تنعاک ان کنت تشعر خ63 دنيا در نظر خردمندان چونان سايهاي است که هنوز گسترش نيافته، کوتاه ميگردد، و هنوز فزوني نيافته کاهش مييابد. (تمامش عين نقص و بقايش عين زوال است) حکمت 380 و درود خدا بر او فرمود: چه بسيار کساني که در آغاز روز بودند و به شامگاه نرسيدند، و چه بسيار کساني که در آغاز شب بر او حسد ميبردند و در پايان شب عزاداران به سوگشان نشستند.
برچسبها: جناب استاد مرادی پرسش شما:فرض کنيد واژه متعمق به دو معنا به کار می رود: 1.تعمق در آيات و روايات برای فهم بهتر آنها 2. به تکلف انداختن عقل برای شناختن و توصیف خدلوند مستقل از آنچه خود را بدان معرفی و تو صيف کرده است. نظر شما کدام مورد است؟ در حقيقت مساله اصلی چيست؟ آيا عقل مستقل از وحی قادر به توصيف و معرفت خداوند است؟ آيا توصيف خدا بالعقل مجاز است؟ علما در اين باب سه دسته اند: 1. کسانی که اهل تعمق اند و عقل را برای شناخت خدا به تکلف می اندازند. 2.کسانی که راسخ فی العلم اند وبه عجز خود از شناخت خدا معترفند و به کلام خدا از خودش بسنده می کنند. 3. کسانی که اهل تفقهند وبرای شناخت خدا به وحی و به راسخان فی العلم مراجعه می کنند. پاسخ: در ابتدا متذکر می شوم که اينجانب متعمقون را صرفا تعمق در تمسائلی همچون توصيف خداوند نمی دانم و معتقدم در ايجا تعمق در شناخت خدا را مذموم ولی تعمق در مسائل ی که در انتها خواهم گفت را تفقه می دانم.با توجه به دو تعريفی که شما از تعمق داشتيد دقيقا مورد قبول ايشان می باشد و من تعمق در آيات و روايات براي فهم بيشتر را همان تفقه مي دانم و ممدوح و در معناي دوم نيزهر عقل سليم که حجيت عقل را مي پذيرد معتقداست بدون استمداد از وحي مسائل با مشکل روبرو خواهد شد بطوريکه بی شک با دادن ورودي درست همچنان عقل خروجي مناسب ودرست خواهد داد. مسئله ديگر اينکه افراطه کاري در هر مسئله اي انسان را رنجور و به ناتمام ماندن يا بيراهه کشاندن امر منتهي خواهد کرد ولي منظور من از بررسي اقوال مدح ومذمت ونقد اين مقالات اعتقاد داشتن قاطع به اين مطلب است که آيا اگر همه افراد به بررسي موشکافانه يا تفقه (واژه تعمق را به کار نمي برم ) نپردازند آيا مسائل مختلف در زمينه هاي علمي کشف مي شد آيا حق مطلب در مورد تمام شگفتيهاي مرموز آفرينش با نگاه سطحي ادا مي شد . در مورد مسائل ديني اينجانب کار علما و مراجع را بررسي دقيق و مو شکافانه مسائل می دانم در صور تيکه همین گفته من هم نوعی قشری ساختن و برتری دادن اين افراد است البته از باب مطالعه بيشتر و تلاشهای مربوط شان آنها را متمايز ساخته ام چون هر کار به دست کاردان آن فن حل خواهد شد . در پيرامون حديث منقول از نبي اکرم (ص)که فرموده اند: "ان للقرآن ظهرا و بطنا و حدا و مطلعا"(منبع رجوع شود به :فروزانفر 1368ص83) در کتاب علوم قرآني و تاثير قرآن و حديث در ادب پارسي آمده است: "..«ظهر» همان معنايی است که همه اهل زبان از آن آيه می فهمندو«بطن» مفاهيم ديگري است که از لوازم مفهوم پيشين اندمانند لوازم کنايي يک آيه و «حد» آن معنای عميق و دقيق را گويند که دانشمندان زبر دست در اثر نهايت موشکافی و کشف لطايف به آن می رسند و «مطلع»حقايقی است که نيل به آن نيازمند دستيابی به کشف وشهود است و با عقل و انديشه به دست نمی آيد."(قيصری ,1370 ,مقصد2 ,ص368) سخن من نيز در باب واژه حد است, آيا معانی عميق و دقيق آن را کسی جز دانشمندان زبر دست در اثر نهايت موشکافی می توانند کشف کنند؟ويا در بحث کلاسي که در مورد ديدگاه آقاي جوادي آملي داشتيم در مسائل احکام ,عقل را مفتاح مي دانند آيا اين همان تعمق کردن و بررسي دقيق نيست؟آيا بررسي معنايي آيات متشابه و محکم نياز به تعمق ندارد؟در پايان شما در مورد عقل مستقل از وحي مطالبي ذکر کرده ايد اصلا منظور ما توصيف خدا با عقل مستقل از وحي نمي باشد اين افراد نه تنها به توحيد ناب که من معتقدم نمي رسند چه بسا به بيراهه کشيده و هلاک مي شوند. البته در پايان شما علما را سه دسته مي کنيد ومن علماي حقيقي را اهل تفقه و تعمق مي دانم که براي شناخت خدا وتوصيف او به وحي و راسخان في العلم مراجعه مي کنند چون رسيدن راسخان في العلم در اين رتبه را تفقه و تعمق و ديد موشکافانه داشتن آنها مي دانم. بعد از مسموم کردن امام رضا توسط مامون امام رضا به خانه برگشتندوبه ابا صلت گفتند:حصیرهای خانه را جمع کن وکسی را به داخل خانه راه مده که وقت جان دادن من است و میخواهم مانند جدم حسین(ع) روی خاک جان دهم.
i want to die on the ground like imam hussain
|